پنج شنبه, 30 خرداد 1398
21:53

وقتی از «ایرانشناسی» صحبت میکنیم، دقیقا منظورمان چیست؟ اصلا چه لزومی دارد که ایران را بشناسیم و در راه شناخت، چرا باید عدهای وارد دانشگاه شوند و در مقاطع مختلف رشتهای به نام «ایرانشناسی» تحصیل کنند؟ دستاورد این مطالعات در سطوح دانشجویی، استادی و پژوهشگری چه بوده و چه خواهد بود؟ اینها سوالاتی بودند که پایه و اساس اولین میزگرد تخصصی مجله گردشگر را تشکیل دادند. یک عصر آبان ماه 94 روزنامه اصفهان زیبا در غرفهاش در نمایشگاه بینالمللی مطبوعات در مصلی تهران، میزبان پنج کارشناس حوزه ایرانشناسی و گردشگری بود. مدیریت این جلسه را دکتر علی شهیدی، استادیار گروه فرهنگ و زبانهای باستانی و نخستین عضو هیات علمی رشته ایرانشناسی دانشگاه تهران، بر عهده داشت و طی چهار ساعت استادان و پژوهشگران حاضر از «ایران» و شناختی که اهمیت دارد، صحبت کردند.

 
الف )  درباره آموزش، پژوهش و اطلاع رسانی ایرانشناسی

جهان ایرانی را بشناسیم

محمود جعفری دهقی
مدیر گروه وقت  فرهنگ و زبان‌های باستانی و ایران‌شناسی دانشگاه تهران


نشریات و رسانه‌ها می‌توانند کارهای بسیار تاثیرگذاری در زمینه ایران‌شناسی انجام دهند؛ کاری را که شاید ما در دانشگاه یا مرکز ایران‌شناسی هم نمی‌توانیم انجام بدهیم نشریاتی مثل گردشگر که در مرکز فرهنگی ایران منتشر می‌شوند، می‌توانند انجام دهند. چون ما در دانشگاه در این حد با جامعه سر و کار نداریم.  من حتی به دوستانم در آموزش و پرورش و وزارت علوم  پیشنهاد دادم دو واحد درسی ایران‌شناسی در مدارس و دبیرستان و حتی دانشگاه‌ها راه اندازی کنند چون همه جوانان باید جنبه‌های مختلف سرزمینشان را بشناسند و از تاریخش آگاه باشند. همه ما باید چیزی را که من اسمش را می‌گذارم «جهان ایرانی» بشناسیم.  تمدنی هزاران سال پیش در ایران ایجاد شده که در واقع زاییده سه تمدن بزرگ بوده که در هم ممزوج شده‌اند؛ اول، تمدن ساکنان فلات ایران که حالا هر چه باستان‌شناسان کار می‌کنند هر روز شواهد شگفت‌انگیزی از آن به دست می‌آورند مثل تمدن هلیل‌رود که فهمیدند تمدن کهنی است و پیشرفت‌های عجیبی داشتند به طوری که به تمدن میان‌رودان پهلو می‌زند. دوم، اورارتوها، کاسپین‌ها و تمدن‌هایی که همسایگان ما بودند. به ویژه از میان‌رودان متاثر بودیم. ما در ریاضی و نجوم تحت تاثیر بابل و تمدن‌های میان‌رودانی بوده‌ایم. سوم، آریایی‌هایی که به این سرزمین آمدند. این سه در هم ادغام شدند و تمدن بزرگی را به وجود آوردند و این تمدن بزرگ در دوره هخامنشی توانست آن قدر گسترش پیدا کند که غرب و شرق، یعنی نیمی از جهان را فرا‌ گیرد. آنها توانستند فرهنگ و جهان‌بینی، دانش و ادیانشان را گسترش بدهند. بعدا اسکندر مقدونی حتی به مقابله فرهنگی با این تمدن پرداخت. اشکانیان آمدند، ساسانیان به اوج رسیدند و تمدن ایرانی ادامه پیدا کرد. حالا از لحاظ جغرافیای سیاسی کمی جدا شده‌ایم ولی از لحاظ فرهنگی هنوز این پیوست وجود دارد. حرف من این است در دنیایی که همه به دنبال جنگ و جدایی هستند، ما باید به دنبال اشتراکات فرهنگی و تاریخی‌مان با کشورهای مختلف بگردیم و ادیان، سنت‌ها، زبان‌ها و داشته‌های تاریخی‌مان را بشناسیم، تقویت و معرفی کنیم. ایران‌شناسی یک نوع مبارزه علیه همه تنش‌ها و سیاست‌هایی است که می‌خواهند مردم دنیا را از هم جدا کنند.یکی از جنگ‌های فرهنگی که با این سرزمین می‌کنند این است که به ما بگویند که شما اقوام بسیار متفاوتی هستید؛ ترک هیچ ربطی به ایران ندارد، لر هم یکجور دیگری ربط ندارد، عرب هم اصلا ربط ندارد. این یک سیاست است که مدت‌های مدیدی متاسفانه در سرزمین ما اشاعه پیدا کرده. اما اگر ما واقعا ایران شناس باشیم و اطلاعات تاریخی درباره کشورمان داشته باشیم تحت تاثیر چنین تبلیغاتی قرار نمی‌گیریم. بنابراین ایران‌شناسی به اتحاد ملی منجر می‌شود.به اعتقاد من، ما با کسی که در هند زندگی می‌کند نیز از طریق ادبیات مرتبط هستیم. بنابراین رونق ایران‌شناسی می‌تواند باعث شود که جوانان ما تحت تاثیر تبلیغات قرار نگیرند و به مسائل بسیار فراگیرتر و برای انسان‌ها فراتر از آنکه ترک، عرب، فارس و غیره هستند، فکر کنند. به عبارتی ایران‌شناسی کارکردهایی فراتر از اتحاد ملی نیز دارد.ایران‌شناسی دقیقا به معنی شناخت نقطه به نقطه ایران به معنی فقط گردشگری نیست. ایران‌شناسی در واقع یعنی فرهنگ‌شناسی و فرهنگ واژه‌ای بسیار گسترده است. ممکن است یک نفر در آمریکا، ایران را با عراق اشتباه بگیرد. این اتفاقی است که خیلی دور از ذهن به نظر نمی‌رسد، ولی اگر یک ایرانی واقعا ایران را نشناسد به معنای آن است که فرهنگ خودش، گذشته و تاریخش را نشناخته و این مساله مصیبت است. یعنی کسی است که به هیچ کجا وابستگی ندارد. بنابراین بخشی از ایران‌شناسی با گردشگری محقق می‌شود. اگر سیاستمداران و مدیران جامعه ما دقیقا این سرزمین را می‌شناختند، با این وضعیت خشک شدن دریاچه‌ها و تخریب منابع طبیعی رو به رو نبودیم. این نشان می‌دهد که ما سرزمین‌مان را نمی‌شناسیم و نمی‌دانیم چطور باید با مقتضیات آن برخورد کنیم.

 
ب)سه رویکرد

«ایران‌شناسی» به چه معناست؟

محسن جعفری مذهب
مدیر سرای ایران‌شناسی و عضو هیات علمی مرکز اسناد و کتابخانه ملی ایران


ما «ایران‌شناسی» را به سه معنا داریم؛ البته بیشتر به دو معنی و در واقع معنی سوم ناپیدا و تقریبا غایب است. «ایران‌شناسی در صحنه»: یکی ایران‌شناسی را به منزله «شناخت ایران»، «تشویق ایرانیان و بیگانگان به آشنایی با ایران»، «تسهیل این شناخت از طریق معرفی آثاری که نشان‌دهنده تمدن ایرانی است»، «نشان دادن راه‌ها از طریق نقشه‌ها و راه‌نامه‌ها» می داند، یعنی ایران‌شناسی به معنی گردشگری، یعنی در صحنه به مردم بگوییم ایران چیست. با دیدن و ادارک بفهمند که ایران چیست. فقط کافی است مردم را به گردشگری تشویق کنیم و راهنمایان گردشگری هم اطلاعات درست و دقیق تاریخی و تاثیرات تمدن‌های کهن را به مردم منتقل کنند. «ایران‌شناسی دانشگاهی»: یک بخشی هم مطالعات ایرانی است و کار پژوهشگران و دانشگاه‌هاست که نتیجه‌اش به صورت مقالات علمی است که متاسفانه جامعه نمی‌تواند به راحتی به آنها دسترسی پیدا کنند. حتی این نگاه وجود دارد که سطحشان فراتر از آن است که هر کسی با خرید یک روزنامه همشهری و یا یک روزنامه اصفهان زیبا بتواند به آن دسترسی پیدا کند. مثل گنجی است که نباید هر جایی باشد به جز در مجلات خاص و برای مشتریانی محدود. به اینها می‌گوییم پژوهش‌ها و مطالعات ایران‌شناسی که فرهنگ، تمدن، تاریخ، زبان، پوشاک‌، جنگل، طبیعت و محیط زیست ایران را هم شامل می‌شود.  «اطلاع‌رسانی ایران‌شناسی»: اما وظیفه دیگری هم هست که مقداری مغفول مانده و بی‌متولی! وقتی در دنیا حرف از ایران‌شناسی زده می‌شود، به قول کامران فانی ما سه ایران شناس جهانی داشتیم؛ به این معنا که در دنیا هر کس می‌خواست پژوهش کند، اگر یکی از این سه را نمی‌دید، اظهار غبن می‌کرد و اگر چیزی می‌خواست منتشر کند اول به این سه نفر نشان می‌داد و اگر هم منتشر می‌کرد، یک نسخه برای آنها می‌فرستاد. این سه نفر عبارت بودند از: محمد قزوینی، مجتبی مینوی و ایرج افشار. نفر سوم که به تازگی هم فوت کرده، نیم قرن پیش وقتی رییس کتابخانه ملی ایران شد، تصمیم گرفت یک تعریف علمی از «ایران‌شناسی» ارائه دهد و بر نگاه از بیرون به درون تاکید شد. می‌گفتند کسی که در داخل جنگل باشد نمی‌تواند جنگل‌شناس شود. هم آقای افشار و هم آقای فراگنر که سال گذشته به ایران آمد، متاثر از ایران‌شناسی غربی بودند و معتقد به اینکه ایران شناس کسی است که از بیرون به تنگ ماهی نگاه کند. اولین ابتکار افشار در کتابخانه ملی این بود که همه کتاب‌های غیرفارسی‌زبان را از مخزن جدا کرد و در جایی به نام تالار ایران‌شناسی گذاشت. او فقط هفت ماه در کتابخانه ملی بود. او که رفت و دوران انقلاب گذشت، کتابخانه پهلوی که قرار بود کتابخانه ایران‌شناسی پهلوی باشد زیر نظر شجاع‌الدین شفا به کتابخانه ملی که کتابخانه بسیار غنی و خوبی بود، پیوست و بخش کانون ایران‌شناسی تشکیل شد. طبیعی بود که ضروریات انقلاب اسلامی ایران ایجاب می‌کرد که ایران‌شناسی همینطوری عریان نباشد! بنابراین یک بخش اسلام‌شناسی هم به آن اضافه کردند و تبدیل به ایران‌شناسی و اسلام‌شناسی شد. همه کتاب‌ها را همانطور حفظ کردند و وظیفه کتابخانه ملی این شد که همه منابع ایران‌شناسی را فراهم بیاورد. بعد هم که به صورت قانونی کتابخانه ملی مستقل شد و مقرر کردند که همه کتاب‌هایی که در دنیا در مورد ایران منتشر می‌شوند، یا توسط یک ایرانی نوشته شده‌اند و هر کتابی که در ایران منتشر شده به این کتابخانه برسد و در کل، هر کتابی که درباره ایران باشد بخشی از ایران‌شناسی است. در سال 54 هم یک نفر جدیدی به کتابخانه ملی آمد و تحول دیگری رخ داد. او محمد‌تقی پور‌احمد جکتاجی بود که می‌خواست فهرست سفرنامه‌های خارجی را در کتابخانه ملی منتشر کند. سفرنامه های انگلیسی را در سال 55 منتشر کرد، سفرنامه‌های فرانسوی هم بعدا منتشر شد و قبل از آنکه به سفرنامه‌های آلمانی و روسی برسد کارمندهای جدیدی آمدند که کار به آنها سپرده شد، لذا شهلا بابازاده کتاب های آلمانی ما را فهرست کرد و آقای همایون فرد کتاب های روسی را فهرست کرد. در ثانی ما چهار کتاب اطلاع رسانی داشتیم که هر ایران شناسی می‌خواهد ببیند حداقل چند تا سفرنامه، کجا داریم و چه چیزی در آنها نوشته شده، می‌تواند به آنها مراجعه کند و به صورت تحلیلی اطلاعات را کسب کند. در سال 74، من در کتابخانه ملی، بخش ایران‌شناسی مشغول به کار شدم و آنجا پیشنهاد انتشار خبرنامه‌ای با تمرکز بر معرفی گنجینه‌های ایران‌شناسی به زبان‌هایی به جز آن چهار زبان اصلی را دادم. چند کتاب اسپانیایی، ایتالیایی، بوسنیایی و ترکی استانبولی را معرفی کردیم و از شماره سوم به بعد به کسی دیگر منتقل و در آخر هم متوقف شد.

 

پ) یک پیشنهاد روزنامه‌نگارانه
استادان ایران‌شناسی پژوهشگران مالتی‌مدیا تـــربـــــیـــــــــــت کــنـــنـــــد

سید حمیدرضا حسینی
پژوهشگر تاریخ و روزنامه‌نگار

من هم در رسانه بوده‌ام و هم در مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، به عبارتی هم در زمینه کارهای پژوهشی فعالیت کرده‌ام و هم در رسانه، به نظرم می‌آید که ما یک نقص بزرگ در این زمینه داریم. یعنی نشریات ما و راهنمایان گردشگری به چشمه وصل نیستند. ما پژوهشگرانی داریم که تولید کننده محصول (پژوهش‌های ایران‌شناسی) هستند و مردمی را داریم که باید از این محصولات فرهنگی استفاده کنند. اما به واسط در این زمینه توجهی نشده است. یعنی کسانی نیستند که بتوانند به آن پژوهش‌های عالی دسترسی پیدا کنند، آنها را ساده‌سازی کنند، طوری که مورد علاقه عموم مردم قرار بگیرند، سپس به درستی بسته‌بندی و به جامعه عرضه کنند. در نتیجه ساده‌سازی با حرف‌های اشتباه و بی‌ربط زیاد شده است.‌ الان در رشته راهنمای گردشگری کسانی وارد می‌شوند که زبان خارجی‌شان خوب است. نه اینکه اطلاعات درستی از معماری ایران، هنر و سایر جوانب داشته‌باشند. به موزه می‌روید و می‌بینید موزه‌داران زیادی هم داریم که همین طوری هستند. به نظرم استادان و پژوهشگران باید یک سری پژوهشگران مالتی‌مدیا بین شاگردانشان تربیت کنند؛ کسانی که هم تحصیلکرده رشته‌های مرتبط با ایران‌شناسی باشند، هم شناخت کافی نسبت به مسائل رسانه ، گردشگری و  موزه‌داری داشته باشند. در واقع این جریان ایران‌شناسی به معنای گردشگری که امروز در کشور ما یک دریچه خیلی خوب است که به سمت شناخت فرهنگ و سرزمین و پیشینه تاریخی مان می رود و مخاطبان به آن سرچشمه اصلی که همان استادان و پژوهشگران و سرمایه های علمی ما در این حوزه هستند، وصل میشوند.

 


ت) یک راهکار برای انتقال اطلاعات

مـــزه «ایــران‌شـنـاسـی» بــایـــد زیــــر دنــــــدان مخاطب عـام بــــرود

مهدی تمیزی
پژوهشگر و عکاس

در مورد ایران‌شناسی یا گردشگری به نظرم دو قشر برای ما مهم‌تر هستند؛ اول آنهایی که به شکل حرفه‌ای به این قضیه نگاه می‌کنند. پژوهشگر و مدرس دانشگاه هستند و حرفه‌شان به این مساله مربوط است. از سوی دیگر قشر دومی هستند که به دلایل مختلف به سمت ایران‌شناسی کشیده می‌شوند و آرام آرام موضوع برایشان جذاب می‌شود. مثل آدمی که دارد در چهارباغ قدم می‌زند، بعد ناگهان متوجه در باز مدرسه چهارباغ می‌شود، می‌رود داخل، از عظمت مدرسه شگفت زده می‌شود، تصمیم می‌گیرد در این مدرسه درس بخواند و او بعدا به عالم بزرگ تشیع تبدیل می‌شود. اما متاسفانه ما در کشورمان با مساله عدم شناخت جامعه رو به رو هستیم. باید بتوانیم راجع به گردشگری اطلاعاتی را به مخاطب بدهیم، اما این انتقال اطلاعات در دایره مستمع و صاحب سخن قرار نگیرد بلکه به صورت گفت و گوی دو طرفه باشد. هر دو بشنوند و هر دو سخن بگویند. تمام هم و غم من در کتاب‌هایم مثل «محرم از نگاه گردشگران فرنگی»، «طنز و شوخ طبعی در کشکول شیخ بهایی» و «راپورت‌های ملوکانه» این بود که کتابخوان غیرحرفه‌ای را به خواندن کتاب‌های سخت عادت بدهیم. مثلا خیلی‌ها به خاطر واژگان سخت و عربی که در کشکول شیخ بهایی هست و اینکه از جبر گرفته تا تاریخ و ریاضی در آن آمده، می‌ترسند به سراغ این کتاب بروند. اما ما با صفحه‌آرایی و ساده کردن، سعی کردیم کتابخوان غیرحرفه‌ای هم در دامگه ماجرا قرار بگیرد. در ایران‌شناسی هم ما با همین مساله رو به رو هستیم. پژوهشگران فکر می‌کنند مقالاتشان را نباید در مجلاتی که خوانندگان عام هم دارند، چاپ کنند و مردم هم به دنبال مجلاتی که صرفا مقالات پژوهشی منتشر می‌کنند نمی‌روند بنابراین حاصل آن پژوهش‌ها و علم ایران‌شناسی به گوش مخاطب عام که نیاز دارد ایران را بشناسد، نمی‌رسد. اما این رویکرد باید تغییر کند.

 

در میزگرد ایران شناسی مطرح شد؛جای ایران‌شناسی در بسیاری از دانشگاه های کشور  خالی است

شهیدی: ما اینجا کسی را داریم که در هشتادمین سال تاسیس دانشگاه تهران به عنوان قدیمی‌ترین نهاد علمی معاصر کشور، در یک گروه قدیمی یعنی در گروه فرهنگ و زبان‌های باستانی، رشته ایران‌شناسی را از صفر راه انداخت. البته پیش از آن هم بخش‌هایی از دانشگاه تهران دست اندرکار ایران‌شناسی بودند؛ در زمینه ادبیات و تاریخ و زبان. ولی رسما عنوان ایران‌شناسی نداشتند. الان آموزش ایران‌شناسی در سه سطح کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری در بعضی از دانشگاه‌های ایران هست، ولی نه همه جا. یکی از جاهایی هم که جای ایران‌شناسی در آن خالی است، اصفهان است. اصفهان زیبای پیش از اسلام و اصفهان زیبای دوران اسلامی رسما چیزی به نام ایران‌شناسی ندارد و محمود جعفری دهقی که نام خانوادگی‌اش طوری به اصفهان مرتبط می‌شود و خودش راه اندازی این رشته را در دانشگاه تهران بر عهده داشته، در این باره چه نظری دارد؟!   

جعفری دهقی:  باید تاکید کنم در 80 سالی که از تاسیس دانشکده ادبیات دانشگاه تهران گذشته، اساتید برجسته و سرشناسی در رشته‌های فرهنگ و زبان‌های باستانی، تاریخ و ... در حیطه ایران‌شناسی نیز  زحمت زیادی کشیدند. مانند استاد ابراهیم پورداوود و دکتر محمد مقدم به خارج از کشور رفتند، مطالبی را آموختند و برگشتند و رشته ایران‌شناسی را تاسیس کردند، اما نه با رویکردی که الان ما داریم. به هر حال افت و خیزهای خاصی در این سال‌ها بوده، ولی کاری که ما با کمک شما و مدیران دانشگاه انجام دادیم این بود که برای نخستین بار رشته‌ای را با عنوان «ایران‌شناسی» در داخل ایران تاسیس کردیم. حالا دغدغه دانشجویان این است که پس از فارغ التحصیلی قرار است با این مدرک به چه شغلی مشغول شوند. به نظرم یک فرصت، همین موضوع تولید مطالب و تبدیل پژوهش‌های عمیق ایران‌شناسی به مطالب جذاب و کاربردی برای مردم عادی است؛ چیزی که نشریات می‌توانند از آن استفاده کنند.    

شهیدی: چه پیشنهادی دارید برای اصفهانی که گردشگر دارد، ولی آموزش ایران شناسی ندارد؟
جعفری دهقی: من اعتقادم بر این است که در کشور 70 میلیونی ما نباید رشته ایران‌شناسی فقط در تهران، یزد، میبد، رشت و شیراز تدریس شود. مخصوصا شهری مانند اصفهان که پایتخت فرهنگی این سرزمین است چرا این رشته را ندارد؟! به هر حال بخشی از ایران‌شناسی، اصفهان‌شناسی است و اصفهانی‌ها هم همیشه ذوق این را داشته‌اند.  
حاجاتی: می‌بینیم که این روزها صحبت‌هایی درباره رشته‌های مختلفی مانند مازندران‌شناسی، بوشهرشناسی و ... می‌شود. نظر شما درباره این رویکردها چیست و  به نظر شما اصفهان‌شناسی چه بخشی از ایران‌شناسی را تشکیل می‌دهد؟
جعفری دهقی: وقتی از دوره باستان وارد دوران اسلامی می‌شویم، نقش اصفهان خیلی پر‌رنگ می‌شود تا جایی که مرکز فرهنگی تمدن اسلامی ایران، اصفهان است. در واقع با کمک تجربیاتی که از دوره ساسانی داشتیم و امپراطوری‌های بزرگی که داشتیم و اداره کردیم، بزرگان ما توانستند امپراطوری اسلامی را به وجود بیاورند. بعد هم آن عصر طلایی به وجود آمد که دانشمندان ایرانی در رشته‌های مختلف ریاضی، نجوم، پزشکی، موسیقی و ... پیشرفت‌های زیادی کردند. بخش مهمی از این عصر طلایی در اصفهان رخ داده است. من همیشه می‌گویم شیراز پایتخت فرهنگ باستان ایران است و اصفهان پایتخت فرهنگ اسلامی ایران است. باید در اصفهان رشته اصفهان‌شناسی را که بخشی از ایران‌شناسی است تقویت کرد.البته واقعا جای رشته ایران‌شناسی در دانشگاه اصفهان خالی است.
تمیزی:من شخصا با خرد‌شدن واژه ایران‌شناسی مخالفم و معتقدم که این نگاه به اصل ایران‌شناسی لطمه می‌زند. نظر شما چیست؟
جعفری دهقی: بله من هم با شما موافق هستم. ایران مانند یک باغ گل است؛ هر کدام از شهرها، فرهنگ‌ها و اقوام یک بوته گل هستند که همه با هم باغ را می‌سازند و اگر بخواهیم تک‌تک نگاه کنیم دیگر باغی وجود ندارد. آقای دکتر حبیبی وقتی بنیاد ایران‌شناسی را پایه‌گذاری کردند، برای اینکه از تمرکزگرایی بکاهد و همه شهرها بتواند در این زمینه فعال‌شوند، در مناطق مختلف مثل بوشهر، مثلا بوشهرشناسی را راه اندازی کردند، اما هدف بیشتر ترغیب و درگیر کردن همه نقاط ایران با این موضوع بود. بنابراین الان اگر ما بخواهیم مطالعات هر منطقه را تفکیک شده و جدا کنیم، درست نیست. همه باید ذیل ایران‌شناسی قرار بگیرند.
جعفری مذهب: اگر توصیه کنیم به ایران‌شناسی و جلوی همه «-شناسی‌های» مناطق را بگیریم اتفاق خوبی نمی‌افتد. مثلا الان سه جلد کتاب گیلان‌شناسی داریم. از طرفی در کاشان مطالعات کاشان‌شناسی در حال انجام است. اگر جلوی این کار گرفته شود، بودجه‌ها از بین می‌روند. پس بهتر است به تقویت هر دو بپردازیم.
شهیدی: من فکر می‌کنم این جمع همه متفق‌القول هستند که باید این مطالعات محلی و منطقه‌ای صورت بگیرند، اما بحث اصلی به خدمت گرفتن واژه «ایران‌شناسی»  با ذیل تمرکز بر مطالعات فرهنگ مناطق مختلف ایران مثل اصفهان یا شیراز یا بوشهر و ... است.