دوشنبه, 18 آذر 1398
05:41

بهار بی هیچ بحثی، فصل سفر است. مخصوصا اگر اهل طبیعت‌گردی در ایران باشید، از نیمه فروردین تا نیمه خرداد نمی‌توانید فکر سفر را از ذهنتان خارج کنید. اینکه آدم چند ساعت، چند روز یا حتی چند هفته برود در دل طبیعت، میان جنگل، نزدیک دریا، حتی بالای کوه و کمی به چشم‌ها و گوش‌ها و ذهنش استراحت بدهد، جزو ضروریات زندگی پردغدغه و پراسترس ما انسان‌های شهرنشین امروز است و خوب چه بهتر که بهار باشد و همه چیز در اعتدال! برای این سفرهای بهاره سه چیز لازم است؛ وقت آزاد، ملزومات سفر و همسفر خوب. هر منطقه‌ای را که انتخاب کنید، اگر این سه باشند، مزه سفر برای همیشه زیر دندانتان خواهد ماند. سفر باداب سورت برای من یکی از همین سفرها بود؛ سفری برای دیدن دریاچه‌های رنگین و پله‎کانی و زندگی در قلب جنگل.

از دریاچه‌های دماوند تا دریاچه‌های رنگین ساری
داستان سفر دو روزه باداب سورت برای من از یک سفر دیگر شروع شد. تقریبا یک سال قبل تر از آن، به دوستانم گفته بودم از بی‌آبی زاینده رود حالم حسابی گرفته و احتیاج دارم دقیقاً همین آخر هفته بروم یک جای سرسبز که دریاچه یا دریایی داشته باشد. یکی از دوستان، تور یک و نیم روزه دریاچه‌های تار و هویر را پیشنهاد کرده بود و همه پذیرفتند. من اما بعدا فهمیدم این دو دریاچه در بخش کویرهای ایران دسته بندی می‌شوند! با این همه ناامید نشدم و سفر خوبی را با یک شب کمپینگ کنار دریاچه تجربه کردیم. خلاصه اینکه در راه رفتن به این دریاچه‌ها، راهنمای تور از همسفران خواست هر کدام چند پیشنهاد برای مقاصد گردشگری بدهند. میان پیشنهادات این 20 نفر، دو اسم خیلی تکرار شدند؛ «سوباتان» و «باداب سورت». اسم‌های خاصشان بود یا تعریف‌های آن گردشگران، هر چه بود این دو اسم را در ذهنم ماندگار کرد. البته دیدن یک گزارش مالتی مدیا درباره «کاپادوکیا»ی ترکیه هم دلیل دیگری بود برای اینکه یک سال بعد، برسم به صفحه «تور یک ونیم روزه باداب سورت» در یکی از وبسایت‌های آژانس‌های طبیعت‌گردی. زمان، هزینه، مقصد گردشگری، همه چیز همان بود که می‌خواستم، بلیط‌ را آنلاین گرفتم. یک ناهار و یک شام آماده کردم و راه افتادم. مبدا حرکتمان شمال تهران بود. ساعت پنج صبح!

راهنمای عملی رسیدن به باداب سورت
چشمه‌های باداب سورت در محدوده روستای اروست در دهستان پشت کوه، بخش چهاردانگه شهرستان ساری استان مازندران قرار دارند. برای رسیدن به این جاذبه‌های طبیعی، مسیرهای مختلفی دارید. اولین مسیر از سمنان، مهدیشهر، شهمیرزاد، فولاد محله و سه راه تلمارد به روستای اروست و چشمه‌هایش می‌رسد و 145 کیلومتر است. مسیر دوم از ساری، کیاسر و سه راه تلمارد به این چشمه‌ها می‌رسد و 109 کیلومتر است. می‌توانید خودتان با ماشین راه بیفتید و به سمنان یا ساری برسید و از آنجا به سمت چشمه‌ها بروید. می‌توانید در روستای اروست یک خانه یا ویلا اجاره کنید و شب را در خانه‌های محلی بگذرانید. ساعت بازدید از چشمه‌ها از شش صبح تا غروب آفتاب است؛ بنابراین برای شب‌مانی باید جایی را انتخاب کنید. در اینترنت که جست وجو کنید، به وبسایت «منطقه نمونه گردشگری باداب سورت» که به تازگی راه اندازی شده، می‌رسید و به جز اطلاعات، دسترسی و توضیحاتی درباره دریاچه می‌توانید به صورت آنلاین خانه یا ویلا در نزدیکی چشمه‌ها اجاره کنید. اما راه دیگر هم این است که در یکی از تورهای طبیعت گردی ثبت نام کنید. باداب سورت یکی از مقاصد مورد علاقه تورهای گردشگری و طبیعت‌گردان است و تورهای یک و نیم تا چند روزه که بین 150 تا 300 هزار تومان متغیرند را می‌توانید به دلخواه انتخاب کنید. درست عین کاری که ما انجام دادیم.


در رنگین‌ترین چشمه‌های دنیا با احتیاط قدم بزنید
از تهران که حرکت کردیم، سمنان اولین توقفگاه ما بود. راهنمای تور، یک هتل را برای خوردن صبحانه انتخاب کرده بود. بعد از صبحانه، سفر رسما شروع شد! چند ساعت بعد به صحبت و خاطره‌گویی جمعی اختصاص داشت. از مهدیشهر، شهمیرزاد، فولاد محله و سه راه تلمادره گذشتیم و رسیدیم به روستای اروست، پای یک کوه یا شاید تپه! از دامنه تا بالا 20 دقیقه بیشتر نبود. کمی کوهنوردی کردیم. رسیدیم بالای کوه و مواجه شدیم با یک منظره وسیع رنگی. کوه رو به رو میان مه گم شده بود و درست جلوی پایمان دریاچه‌های نارنجی، کرم، آبی، قرمز و زرد چشمک گسترده شده بودند. راهنمای تور گفت: « به‌ همه توصیه می‌کنم حتما کفش‌هاتونو در بیارین و چند دقیقه توی حوضچه‌ها راه برین». و خودش اولین نفر بود که این کار را کرد. آب هر حوضچه دما و رنگ خاصی داشت. حوضچه‌های بالایی وسیع‌تر بودند، اما همانطور که پایین می‌رفتید، حوضچه‌ها جوان‌تر و کم‌عمق‌تر می‌شدند. راهنمای محلی پسر نوجوانی بود که قبل از اینکه هوس پا به آب زدن به سرمان بزند صدایمان زد، در کنار حوضچه‌ها ایستاد و توضیح داد که از این مدل دریاچه‌ها در چند منطقه محدود جهان وجود دارد. یکی همینجا در نزدیکی سمنان، یک نمونه در کاپادوکیای ترکیه و البته در آمریکا. کمی در حوضچه‌ها راه رفتیم. پسر نوجوان فریاد زد: «روی لبه حوضچه‌ها نرین. چند صد سال طول کشیده تا اینا تشکیل شد‌ن». هوای بالای تپه خنک‌تر از پایین بود. داشت سردمان می‌شد ولی نمی‌توانستیم از این حوضچه‌های رنگین با آب‌های گرم و سرد و ولرمشان، دل بکنیم.


بازدید از دومین اثر طبیعی ملی ثبت شده ایران
نزدیک به دو ساعت آن بالا میان حوضچه‌ها و رو به روی منظره طبیعی شگفت‌انگیزش ماندیم. حوضچه‌ها تا پایین کوه ادامه داشتند ولی از جایی به بعد ما دیگر نمی‌توانستیم جلو برویم، چون دره بود. حجمی از مه و سبزی کوه رو به رو بود. نمی‌توانستیم دل بکنیم از این زیبایی رنگین. بعد کم‌کم آمدیم پایین تپه. میان راه هم راهنمای تور حوضچه‌های کوچک تر ماری شکل را نشانمان داد و در مورد نحوه شکل گیری و خواص هر کدام توضیح داد. ماجرا این است که باداب سورت سه هکتار است از شمال به ارتفاعات و تپه‌هاي پوشيده ‌‌‌‌‌از جنگل‌هايي با درختان سوزني برگ مي‌رسد، از جنوب مشرف به دره‌هاي پايين دست و از شرق در مجاورت ارتفاعات پوشيده از گياهان بوته‌اي و درختچه‌هاست. از غرب هم روستای اروست احاطه‌اش كرده. چشمه هاي زیبای باداب سورت اروست از 14 چشمه با آب هاي کاملا متفاوت از لحاظ رنگ، بو و مزه و خواص درمانی هستند. در همه فصول می‌توانید به این چشمه‌ها بروید ولی خب بهار و تابستان دیدنشان در کنار سرسبزی و زیبایی طبیعی مناطق اطراف لذت‌بخش‌تر است. این چشمه‌ها در سال 87 به عنوان دومین اثر طبیعی ملی ایران به ثبت رسیده‌اند و قرار است به زودی ثبت جهانی و خواهرخوانده چشمه‌های پاموکاله ترکیه هم بشوند. بعد از توضیحات راهنما، از کوه پایین آمدیم، ناهار را در دامنه کوه خوردیم و سوار مینی بوس شدیم تا شب را در جنگل چورت (میانشه) و در کنار دریاچه زیبایش که در قلب جنگل بود، بگذرانیم.

صعود تا قلب جنگل با وانت
اگر برای رفتن به دریاچه‌های باداب سورت، تورهای گردشگری را انتخاب کنید، معمولاً دریاچه چورت و تالاب الندان را هم شامل می‌شوند. ما هم از باداب سورت به سمت روستای چورت حرکت کردیم. روستای چورت (میانشه) جایی میان ساری و گیلان، دیگر چندان هم روستا نبود، این را در آن برخورد اول از نوع لباس پوشیدن و آرایش مو و صورت جوان‌ها می‌توانستید نتیجه بگیرید. از ون پیاده شدیم و منتظر ماندیم تا وانت‌ها برسند و ما را به مقصدی که میان جنگل بود، ببرند. وانت‌ها پشت سر هم از کوه بالا رفتند. هوا کم کم خنک می‌شد و صدای جنگل و هیجان ما  12 نفر بیشتر، و رسیدیم به نقطه‌ای که دیگر وقت پیاده شدنمان بود. ما درست در دو قدمی قلب جنگل بودیم! ماشین‌ها پشت سر هم ایستادند. باران خوبی آمده بود و انگار قرار به ادامه هم داشت، چون درست شبیه کلاردشت، نم بارانِ ریز ملایم را می‌توانستید روی گونه‌هایتان حس کنید. کوله‌پشتی‌ها و کیسه‌خواب‌هایمان را برداشتیم. راهنماها چادرها، زیراندازها، وسایل صبحانه فردا و بقیه ملزومات را از ماشین‌ها پیاده کردند و ما هر کدام، هر چه را می‌توانستیم برای کمک به آنها برداشتیم و با این همکاری، 20 ساعت زندگی آرام و خوب در جنگل چورت، رسما آغاز شد. در یک خط پشت سر هم راه افتادیم؛ صف میهمانان جنگل که هر کدام یک کوله، یک زیرانداز، یک کیسه خواب و البته تک و توک، یک چادر مسافرتی حمل می‌کردیم. اولین شوک دریاچه بود. یک دریاچه آبیِ آبی جایی میان جنگل که اصلا انتظارش را نداشتیم. این آبیِ آرام و سبزِ وحشی با سکوتی که تو را فرامی‌گیرد را با صدای ریز پرنده‌ها و قورباغه‌ها پیوند بزنید تا احساس بینابینی از ترس، هیجان، بهت، شادی و آسودگی را درک کنید.


کمپ را کنار دریاچه برپا کنید
چادرها را دورتر از دریاچه برپا کردیم. راهنمای اصلی گروه دلش می‌خواست درست کنار دریاچه کمپ بزنیم و خب وقتی دید دو کمپ دیگر زودتر اقدام کرده‌اند حسابی دمق شد! ترجیح دادیم کمی دورتر، کمی بالاتر، مشرف به دریاچه، کمپ را جانمایی کنیم. راهنما با خنده گفت: «دعا کنین شب بارون نیاد وگرنه مجبوریم تا صبح در کنار هم اوقات خوشی را سپری کنیم»! ما خندیدیم و به یک شب بیدار باش میان جنگل فکر کردیم! تاکید راهنمای جوان، بر همکاری بود و خب اصولا همه ما از تجربه تورهای قبلی، یاد گرفته بودیم که اساس تورهای طبیعت گردی بر همکاری، همدلی و اتحاد است برای همین وقتی راهنما گفت: «کیا چادر زدن بلدن؟» هیچ کس هیچ جوابی نداد! و او بلافاصله مژده داد که مشتاق است این کار سهل و ممتنع را به همه‌مان یاد بدهد. همه با هم چادرها را برپا کردیم. زیراندازها را انداختیم و وسایل را در چادرها جا دادیم. مسوولان تور شروع کردند به آتش روشن کردن و ما رفتیم کنار دریاچه. غروب، سکوت و دریاچه میان جنگل، درست همان چیزی است که هر آدمی حداقل یک بار در طول یک سال، دو سال، یا شاید چند سال، احتیاج دارد تجربه‌اش کند!

با صدای دارکوب‌ها بیدار می‌شویم؟!
از پیش از غروب تا ساعت 10 شب به خاطره تعریف کردن و بازی پانتومیم کنار آتش و شام خوردن گذشت تا اینکه راهنما توصیه کرد زود بخوابیم، چون فردا پنج صبح با صدای دارکوب‌ها از خواب می‌پریم! 5:20 دقیقه صبح فردا، اما صدای هیچ دارکوبی به گوشم نرسید، از خواب پریدم، چون کیسه خوابم جواب سرمای جنگل را نداد و این هم خب تقصیر فروشنده لوازم سفر بود که وقتی گفته بودم می‌خواهم بروم جنگل و یک شب کمپینگ داریم، گفته بود:«همین که دستتونه جواب می‌ده. اون یکی برای جاهای خیلی سرده؛ مثلا منفی 20 درجه و این ها». شانس آورده بودیم و شب باران نگرفته بود یا حداقل باران شدید نیامده بود. سرما ولی طبیعی بود. صبحانه گرم کنار دریاچه در سکوت جنگل، وقتی هیچ صدای موسیقایی نچسبی از کمپ‌های کناری نمی‌آید، همان چیزی است که روز آدم را می‌سازد. تخم مرغ، کره، عسل، پنیر، خامه، گوجه و خیار با نان محلیِ خوب، بسته پیشنهادی پرقوت راهنماها برای یک پیاده‌روی سه ساعته میان جنگل بود! حدود ساعت 9 چادرها و وسایل را جمع کردیم و تا جایی که وانت ایستاده بود، بردیم. بعد برگشتیم تا با وسایل سبک دستی‌مان سه ساعت پیاده‌روی در جنگل را شروع کنیم؛ یک پیاده‌روی آرام در حالی که راهنمای دوم در مورد پوشش جانوری و گیاهی جنگل برایمان می‌گفت و هر چند دقیقه یک بار مکث می‌کرد، جایی را نشان می‌داد و می‌پرسید: «اون پرنده رو دیدین؟! اون بالا، روی شاخه اون درخت». در میانه این جنگل‌پیمایی سه ساعته خدا را شکر کردم که کفش مناسب پوشیده‌ام وگرنه حتماً یا کفشم در گل می‌ماند یا مچ پایم آسیب می‌دید. برای این سفر بی‌شک یک کفش کوهنوردی خوب لازم دارید. نزدیک دهکده که رسیدیم، صدای هلهله بلند شد؛ ده چورت، عروسی را به خانه بخت فرستاده بود. از راه سبز کنار باغ‌های مردم دهکده و تپه‌های روستا گذشتیم و رسیدیم داخل دهکده؛ جایی که باید به سختی از آن همه سرسبزی و آرامش دل می‌کندم و برمی‌گشتیم.

راهنمای عملی رسیدن به دریاچه چورت
دریاچه 2.5 هکتاری میانشه (چورت) در میان جنگل‌های نزدیک روستایی به همین نام ناگهان پدید آمده،350 کیلومتر با تهران فاصله دارد. می‌گویند بعد از زلزله سال 1320 ساری، زمین لرزه‌ها و رانش زمین و بسته شدن مسیر آب چشمه‌ای که همان حوالی هستند، این دریاچه را در شکاف دره‌ای با شیب زیاد، میان جنگل به وجود آورده‌. حالا این دریاچه را به عنوان «خواهرخوانده دریای خزر» می‌شناسند و دور تا دورش پر از درختان بکر و قدیمی است. گاهی هم که آب دریاچه پایین می‌رود درختان دیگری از زیر آب بالا می‌آیند. برای رسیدن به دریاچه میانشه دو مسیر مختلف دارید؛ اولی مسیری است که از ساری تا روستای تاکام می‌رود و بعد 19 کیلومتر به سمت شرق و 15 کیلومتر در مسیر جاده‌ای که به روستای چورت می‌رسد ادامه دارد. از آنجا به بعد بهتر است مثل همه تورها، یک راهنمای محلی بگیرید، 10 کیلومتر تا بالای کوه بروید و بعد جایی میان جنگل، نزدیک دریاچه را برای کمپ زدن انتخاب کنید. مسیر بعدی از سمنان، شهمیرزاد، فولاد محله و کیاسر به روستای چورت می‌رسد و طول مسیر نزدیک به 200 کیلومتر از سمنان است. اگر با ماشین شخصی می‌روید، می‌توانید برنامه ریزی کنید که دریاچه‌های باداب سورت (در 80 کیلومتری این محل)، سد سلیمان تنگه (در 50 کیلومتری دریاچه) و دریاچه عباس آباد (در 120 کیلومتری منطقه) را هم ببینید. و خب اصولا تورهای طبیعت گردی، بازدید از دریاچه چورت را در قالب «تور چشمه‌های باداب سورت تا دریاچه چورت» یا « تور دریاچه چورت و دریاچه الندان» و یا «آب گرم لاریجان، باداب سورت و دریاچه چورت» ارائه می‌کنند.