جمعه, 06 ارديبهشت 1398
10:27

فرشته ثابتیان
کارشناسی ارشد
مطالعات میراث جهانی

 

سن‌فرانسیسکو قطعا در فهرست دیدنی‌های آمریکا جایگاه بالایی دارد و هر کسی که به این کشور سفر می‌کند دوست دارد به این شهر هم سری بزند. اصلا می‌شود گفت یک جورهایی به معروفیت اصفهان خودمان است  که به هر خارجی می‌گویی ایران، می‌گوید می‌دانم، می‌دانم، ایسفاهان. همینطور وقتی برای سفر به کسی بگویی آمریکا، بعد از نیویورک حتما خواهد گفت سن‌فرانسیسکو. من بارها به این شهر سفر کرده‌ام و حتی در یک مقطع به مدت هشت ماه در آن زندگی کرده‌ام، اما نمی‌توانم ادعا کنم که تمام جاذبه‌های این شهر را دیده‌ام. اصلا بگذارید توضیح بدهم که این شهر چرا اینقدر معروف و پر طرفدار است.

شهر متراکم متنوع!
سن‌فرانسیسکو یک شهر ساحلی‌ با آب و هوای معتدل است  که روی نوار ساحلی غرب آمریکا با اقیانوس آرام روی شبه جزیره‌ای به شکل یک انگشت شست جا خوش کرده است! خودتان به نقشه‌اش نگاه کنید، مثل یک شست است که از یک صفحه بیرون زده و با پل های متعددی به سایر قسمت ها وصل شده است. این شکل خاص باعث شده که شهر جای زیادی برای گسترش نداشته باشد و مثل شهرهای بزرگ دیگر دائم در حال رشد نباشد. البته تمام منطقه‌ای که سن‌فرانسیسکو را احاطه کرده منطقه خلیج یا Bay area نامیده می‌شود و به سرعت در حال رشد و انفجار است، اما نهایتا مساحت شهر سن‌فرانسیسکو در همان اندازه‌ قابل دسترس باقی مانده است. به خیالتان رسیده اگر فکر کرده‌اید که در این فضای کوچک جا برای تنوع نیست. این شهر یکی از فشرده‌ترین و متنوع‌ترین فرهنگ ها را در همین مساحت کوچک جا داده و از هر منطقه و خیابانی که عبور می‌کنید تنوع زبان هایی که به آنها صحبت می‌شود، مبهوتتان خواهد کرد.

شهر گران و پرترافیک
ایـنـکه چنـــد روز اقــامـــت و گـــردش در سن‌فرانسیسکو چقدر خرج بردارد البته بستگی به سلیقه و توانایی گردشگرها دارد. این شهر در مجموع شهر گرانی‌ است، به خصوص برای کسانی که در آن زندگی می‌کنند. کرایه آپارتمان سر به فلک می‌زند و به همین نسبت اقامت در هتل‌ها هم گران در می‌آید. اما از طرفی، برخلاف سایر شهرهای کالیفرنیا مجبور نیستید برای گردش در این شهر خودرو داشته باشید. اصلا واقعیتش را بخواهید نداشتن خودرو در داخل شهر خیلی بیشتر به نفع است چون ماندن در ترافیک های بسیار سنگین و قوانین عجیب و غریب (مثل ممنوعیت گردش به چپ و دور زدن در مرکز شهر) و البته مکافات پیدا کردن پارکینگ، سفر را به آدم زهر می‌کند! اگر قصد دارید چند روز از سفر خود را در شهر بمانید حتما در مرکز شهر هتل بگیرید تا بتوانید به راحتی تردد کنید.

از دوچرخه تا قطار اف!
 علاوه بر امکان پیاده‌روی در اکثر نقاط شهر،  انبوه دوچرخه‌های کرایه‌ای، رانک (Segway) و خودروهای تفریحی که بیشتر به اسباب‌بازی شبیه هستند برای کرایه کردن وجود دارند تا تجربه‌ دلنشینی برایتان رقم بزنند. سرویس های اتوبوس و قطار به راحتی قابل دسترسی هستند و از خطوط حمل و نقل عمومی، خط قطار F در مسیر بین ساختمان دریانوردیFerry Building تا فیشرمنز وارف Fisherman's Wharf هنوز هم واگن های قدیمی از سراسر دنیا را استفاده می‌کند و تجربه سواری منحصر به فردی خواهد بود.

از پل‌های اصفهان تا پل‌های سن فرانسیسکو!
دیـــدنـــی‌های ایــــن شهــــر بسیـــارنـــد و اگــــر بخواهم درباره‌ همه‌شان بنویسم یک جلد مجله را پر خواهد کرد. اما از آنجا که دارم سن‌فرانسیسکو را به اصفهان تشبیه می‌کنم، تصمیم گرفتم از جاذبه خاصی صحبت کنم که در واقع هویت و نماد شهر هم محسوب می‌شود: پل‌ها. همانطور که اصفهان با زاینده رود و سی و سه پل و پل خواجوی اش معروف است، سن‌فرانسیسکو هم به خلیج و پل های عظیمش شهرت دارد.پل‌های سن ‌فرانسیسکو از مهم‌ترین نمادهای این شهر و منطقه‌خلیج به شمار می‌روند. دو پل معروف خلیج (Bay Bridge) و دروازه‌ طلایی (Golden Gate) که شهر را از شمال به شهرهای اقماری وصل می‌کند مهم‌ترین و معروفترین پلهای منطقه هستند. تشخیص این پل‌ها آسان است. وقتی در اسکله‌ ۳۹ (شلوغ‌ترین مکان توریستی شهر)  رو به دریا ایستاده‌اید، پل سفید رنگ در سمت راست ‌بی‌بریج و پل قرمز رنگ در سمت چپ گلدن‌گیت هستند.بی‌بریج در واقع شاهرگ حیاتی سن‌فرانسیسکو است که بزرگراه ۸۰ را به داخل شهر هدایت می‌کند. روزانه حدود 270 هزار خودرو از روی آن عبور می‌کند تا سرنشینان خود را به محل کار یا به فرودگاه سن‌فرانسیسکو برسانند.

 بیش از هفت کیلومتر پل معلق!
 بی‌بریج یکی از عجایب پل‌سازی آمریکاست که در ۱۹۳۶ افتتاح شد. اما گلدن‌گیت که با رنگ قرمزش به سمبل سن‌فرانسیسکو تبدیل شده، آن جاذبه‌ مهم شهر است که باید به آن سر بزنید. گلدن‌گیت هم پل معلقی ا‌ست که به طول نزدیک به سه کیلومتر روی دهانه‌ خلیج سن‌فرانسیسکو ساخته شده و برعکس بی‌بریج، امکان پیاده‌روی و دوچرخه سواری روی آن فراهم است. جالب اینجاست که این پل تنها یک سال بعد از افتتاح بی‌بریج رونمایی شد و همین موضوع می‌تواند علاقه مندان را برای مطالعه درباره‌ مهندسی در منطقه کنجکاو کند. اگر می‌خواهید به دیدن گلدن‌گیت بروید باید طوری برنامه‌ریزی کنید که خودرو را در ابتدا یا انتهای پل پارک کنید چون توقف در میانه‌ پل به هیچ‌وجه امکان پذیر نیست. اگر می‌خواهید روی پل پیاده‌روی کنید، در فکر باشید که رفت و برگشت کامل تقریبا شش کیلومتر خواهد بود و برای کسانی که عادت به پیاده‌روی ندارند یا کفش راحت به پا ندارند عذابی بی‌پایان خواهد بود. اصلا بگذارید داستان خودمان را تعریف کنم تا ببینید وضعیت عبور از پل چگونه است.

 یک خاطره مه‌آلود!
در همان هشت ماهی که در سن‌فرانسیسکو زندگی می‌کردم، یکی از دوستانم از شهر شیکاگو به دیدنم آمد و گفت که می‌خواهد حتما پل بیاید. رفتن تا پل، کار مشکلی نبود، با اتوبوس تا نزدیکی پل رفتیم. به دوستم گفتم که طول پل نزدیک دو مایل است و اگر می‌خواهد می‌توانیم کمی جلوبرویم و بعد برگردیم. دوستم با طعنه به من گفت که من مال شیکاگو هستم و ما شیکاگویی‌ها با پیاده‌روی مشکل نداریم! پس به راه افتادیم. یک خاصیتی که پل گلدن‌گیت دارد، بادهای بسیار سردش است که تابستان و زمستان نمی‌شناسد و با اینکه ما ژاکت برده بودیم اما بازهم قدرتنمایی می‌کرد. از طرفی مه‌های غلیظ و جالبی در اطراف این پل زیبا تشکیل می‌شود که آن را به تابلوی یکی از زیباترین مناظر تبدیل می‌کند. مه مثل یک ابر بازیگوش از ارتفاعات صخره‌ها به پایین سر می‌خورد و از زیر پل رد می‌شود و باید بگویم که هر بار که به دیدن گلدن‌گیت رفته‌ام منظره‌اش متفاوت بوده است. از میانه مسیر گذشته بودیم که دوستم صدایم زد و گفت: کفشم دارد اذیتم می‌کند. گفتم: مگر کفشت راحت نبود؟ گفت: چرا، ولی حالا خیلی اذیت می‌کند. برایم تاکسی خبر کن! داشتم شاخ درمی‌آوردم، گفتم اینجا؟ امکان ندارد کسی بتواند به اینجا تاکسی بفرستد. دوستم اصرار داشت که دیگر نمی‌تواند راه برود و من نمی‌دانستم چطور به او کمک کنم. به دو انتهای مسیر نگاه کردم و گفتم فکر می‌کنم به انتهای پل نزدیکتر باشیم تا ابتدایش. لااقل تا آنجا را پیاده بیا، آنجا تلفن می‌زنیم و تاکسی خبر می‌کنیم. دوست بی‌نوا لنگان لنگان به راه افتاد در حالی که هر چند قدم می‌ایستاد و می‌گفت نمی‌توانم. من راضی‌اش می‌کردم که راه بیفتد چون در این وسط پل هیچ کاری از پیش نمی‌بردیم. خودروهای بسیاری با سرعت می‌گذشتند و حتی نگاه کردن به سرعت آنها ترسناک بود. مدتی طولانی طول کشید تا به انتهای پل برسیم، جایی که باد با شدت تمام می‌وزید و حتی یک دکه برای خریدن نوشیدنی گرم وجود نداشت. به اداره‌ تاکسیرانی تلفن زدم و گفتم ما در انتهای پل هستیم و تاکسی می‌خواهیم تا به شهر برگردیم. جواب گرفتم که 10 دقیقه صبر کنید، تاکسی می‌آید. 10 دقیقه شد 20 دقیقه. آخرین اتوبوسهای توریستی و خودروهای خانوادگی به سرعت محل را ترک می‌کردند تا از شر این باد و طوفان که همیشه عصرها به این منطقه حمله می‌کند فرار کنند. بازهم تلفن زدم. گفتند تاکسی فرستاده‌ایم. منتظر باشید. بازهم انتظار نتیجه‌ای نداد.10 دقیقه دیگر دوباره زنگ زدیم. گفتند: شما را پیدا نکرده‌اند. آدرس دقیق را گفتیم. گفتند: منتظر باشید. نزدیک به یک ساعت گذشته بود و دوستم که دیگر طاقت نداشت به اداره‌ تاکسیرانی تلفن زد و با آنها دعوا کرد که ما داریم اینجا از سرما یخ می‌زنیم، من پایم آسیب دیده، پس این تاکسی لعنتی شما کجاست؟ مسوول پرسید: مگر شما کجا هستید؟ گفتیم در انتهای پل. گفتند: در سمت سن‌فرانسیسکو یا سمت سائوسالیتو (شهر شمالی)؟ گفتیم: سائوسالیتو. تلفنچی شرکت تاکسیرانی گفت: ما اصلا آنجا تاکسی نمی‌فرستیم! آنجا خارج از حدود شهر سن‌فرانسیسکو است!
این ناامیدکننده ترین و اعصاب خردکن‌ترین حرفی بود که شنیده بودیم. من گوشی را از دوستم که در حال فریاد زدن بود گرفتم و گفتم شماره تلفن اداره تاکسیرانی سائوسالیتو را به ما بده! همین حالا! شماره را گرفتم، تلفن زدم و گفتم که هرچه سریعتر یک تاکسی بفرستید، یک نفر دارد اینجا از سرما جان مید‌هد! گفتند: آمبولانس خبر کنید! -لعنتی‌ها! یک تاکسی بفرستید! بالاخره گفتند که تاکسی را می‌فرستند، اما ما باید از پل عابر پیاده که از زیر پل گلدن‌گیت عبور می‌کرد رد شویم و به سمت دیگر بزرگراه برویم تا در پارکینگ آن طرف تاکسی به دنبالمان بیاید. شما هم اگر روزی از پل عابر چوبی واقع در زیر پل گلدن‌گیت عبور ‌کردید به یاد داستان ما بیفتید و البته به انتهای مسیر و بالای تپه بروید تا بهترین زاویه عکاسی از پل معروف گلدن‌گیت را به دست بیاورید.

 فوت کوزه گری سفر!
 یکی از مسائلی که در سفر به سن‌فرانسیسکو باید به خاطر داشته باشید وضعیت هواست. این شهر با همه کوچکی اش، اقلیم‌های خرد بسیاری دارد و ممکن است در یک منطقه کاملا مه‌آلود و سرد باشد و چند خیابان آن طرف ترش هوا آفتابی و زیبا باشد. این نکته عجیب همیشه به یادتان باشد که تابستان، سردترین فصل سفر به سن‌فرانسیسکو است، به خصوص در ماه آگوست (مردادماه خودمان) حتما باید لباس گرم به همراه داشته باشید. بهترین فصل سفر به این شهر متنوع و غیرعادی بین ماه های اکتبر تا دسامبر (پاییز) است که آسمان درخشان آفتابی و مناظر زیبا مبهوتتان خواهد کرد.

San Francisco
Isfahan
Cities of Bridges

 Fereshteh Sabetian
No travel to United States is complete without seeing San Francisco, the city by the ocean shore separated from main land like the thumb of a hand. To compare San Francisco with Isfahan, they both share a cultural identity that is based on unique construction of manmade structures: bridges. Isfahan has a reputation for its Si-o-se pol and Khaju Bridge over Zayanderud River, the two which are well-known and people have a sense of pride towards. Likewise, the Bay Bridge and the Golden Gate cross over San Francisco bay, connecting the city to the northern suburbs and are famous for the design and engineering.
Golden gate is the biggest attraction of the city. A 1.7 long suspended structure with bright red color and tall towers is the most photographed bridge in the world. But remember, if you plan to visit this bridge, always carry warm cloths and only go for crossing the bridge if you are physically fit for it! I recall a memory of getting stuck on this bridge when my friend’s foot was hurt by her shoes and could not walk further. It was a cold evening in January and we initially wanted to go till the end of the bridge and come back, but half of the way she started to complain and was asking me to call a taxi for. I tried to convince her that there was no way a car could stop on the bridge, so we had to go to either end of it to be able to call a cab. With all pain, she was going through; we crossed the bay and arrived at the other end where there was neither building nor someone who could give us a ride. The wind was harsh and freezing cold, and the taxi company was telling us on the phone to wait, the taxi is on the way. A whole one hour in cold and wind passed till finally we realize that taxies from San Francisco were not allowed to cross the bridge to pick up a passenger on the other side, and we had to call a taxi company in Sausalito instead!