شنبه, 16 آذر 1398
00:05

متن  ناهید مکوندی  
دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی کارشناس ارشد باستان شناسی


بن آسیاب، ملار آهنی، سور کودکی و دابن آسیاب، روستایی که نام از تلاش مردمانش گرفته است. نام از آسیابی آبی که بیش از یک قرن پیش تدارک نان مردم روستایی و عشایر منطقه را می دید. با ملارانی (ملارآهنی) که آبشاری است پرخروش آنسان که سزاوار ایل بختیاری می‌نماید.  نوای آب با صدای دلنشین هی‌هی چوپان و  زنگوله‌ها رستاخیز آواز است. سرود بکر طبیعت و امیدی که همیشه در چشم و دل بختیاری است با نگاهی به آسمان. بختیاری زمین و آسمان را به هم گره می‌زند تا سبز ببیند، تا سرخ بخواند، تا سفید سفر کند. ملارانی تجسم اقیانوس کودکیم و ژرفایی تا نهایت زمان است؛ هم باشکوه و هم مهیب، هم گریز و هم پناه! بگریزم از هراس آغوش بی‌بازگشتش و بسپرم خویش را به ستردن اندوهش تا بشوید تیرگی و برکشد پاکی را. از آب چون به درآیی بر صخره‌ها خود را می‌سپاری و چشم بر پرسیاووش سبز و تازه و رقص نور بر آن، ترا تا شاهنامه می‌برد و انجیر پیر آویخته بر دیوار کوه جستجوی زندگی است پرصلابت و استوار چون پیر ایل که شکوهمند از کوچ باز می‌ماند در گره عمر.  ملارانی همچو سور  گستر کودکی‌ام است؛ اقیانوسی ناشناخته و من به قدر خردینه ماهی. هیجان کودکی که شور و ترس خود را با یک خیز به مهمانی آب می‌برد؛ فرورفتنی که با همه اشتیاق، هراس بی بازگشتی نیز در بر دارد. آن‌گاه که آب مرا فرو می‌برد تا باز پس دهد دمی بعد، در خیال کودکیم تا پایان زمان می‌روم به یک لحظه و بعد هیاهوی صدای دیگران که یکی یکی سر از آب برآورند. تکانی به سر و افشاندن آب از موی و آب از چشم گرفتن و نفسی عمیق و خنده‌ای که به هم روانه می‌کنیم در اقیانوس کودکی، سور. بن آسیاب با چشمه و ملارآنی و سور گره خورده است. نوای آرام و رمزگون سور در میان ریگ‌ها صدای مادربزرگ را همساز است؛ یکی مرا می‌خواند در پهنه آغوش آبیش و دیگری آغوش سبز می‌گشاید در برابر تلاطم آبیگون:«دا بپا».  این هوشیار باش، زنی شیردل است که زندگی را می‌سرود و هرگز نه ترس می‌شناخت و نه هراس. او زندگی می آموخت با تدبیر و مهر می‌بخشید خورشیدگون... و اکنون چه خردینه می‌نماید سور، دیگر نه مهر نگاه مادربزرگ است، نه کودکی من و نه آسمان پر سخاوت؛ اما چیزی مانده است؛ اشتیاقم! مشتاقم که گرم از نگاه او، آسمان را ببارانم با دمی که دل به جانان داده است، با دمی سحرگاهی و دستی که روزی آسمان را می‌لرزاند به بسیاری تا سبزینگی.

چند غذای بختیاری
روزگاری که صدای زنگوله های گوسفندان با کوهستان در نجوا بود و داس، گیسوان گندمزار را پیرایش می کرد، زنان بن آسیابی از آنچه دسترنج خود و همسرانشان بود خوراکی تهیه می کردند که غذاهای نامبرده زیر با اشاره ای مختصر به طرز تهیه، از شمار آن است:


بختیاری ها گندم را به دو نوع گندم کوله«Koola» و گندم نرمه«Narma »  تقسیم می کنند. گندم کوله مرغوب تر ، درشت و زردرنگ است و گندم نرمه، کم ارزش تر و به قرمزی می زند. گمنه، گندم آسیاب شده که از درشته ( گندم خرد شده که برای سوپ به کار برده می شود) ریزتر است و غذایی است با  طبع گرم که در ایام سرد سال خوراکی لذیذ است. در تهیه گمنه از گندم کوله استفاده  می شود تا گمنه نچسبد. برای تهیه گمنه نسبت آب به گمنه دو به یک است. ابتدا  پیاز داغ را تهیه کرده و زردچوبه و نمک به آن می افزایید. آب را در قابلمه ریخته و پس از به جوش آمدن، گمنه را افزوده و هم می زنید تا یکدست شده و آب همه آن را در بر بگیرد. بهتر است از قابلمه بزرگ تری استفاده شود تا هنگام جوش ذرات گمنه به بیرون نپرد. پس از جذب آب، بر در قابلمه دم کن نهاده تا بخار آب گمنه را له نکند. پس از دم کردن گمنه، پیاز داغ تهیه کرده و روی گمنه بریزید. معمولا گمنه را با خورش بادمجان می خورند.


برخلاف آنچه تصور می شود این خوراکی آش نیست، بلکه پلو است. از گذشته ای دور بسیاری از فارسی زبانان به پلو معمولا آش می گفته اند. اکنون نیز در افعانستان و تاجیکستان به پلو آش می گویند. رستوران های تاجیکستان اکنون آشخانه نامیده می شوند. توله، گیاه پنیرک است که مانند شوید خرد شده و در آب پخته می شود. پس از پخته شدن توله در آب، برنج را در آن ریخته با نمک و کمی روغن می گذارید آب آن جذب شده و دم کند. اگر آب استفاده شده زیاد باشد، می شود برنج را آبکش کرد و آب به دست آمده را به عنوان نوشیدنی گرم و دلپذیر میل کرد. پس از کشیدن آش توله در دیس، آن را با پیاز داغ تزئین کرده و با جوجه کباب صرف کنید.


چند ساعت پیش از طبخ، برنج را در آب یا شیر بخیسانید. خیساندن برنج در شیر آن را خوشمزه تر می کند. شیر را جوشانده و برنج را در آن می ریزید و نمک و روغن به آن اضافه می کنید. پس از جذب شیر، برنج را بگذارید دم بکشد. اگر در هنگام طبخ متوجه شدید شیر زیاد است و موجب له شدن ته شیری می شود، بهتر است آن را آبکش کرده و شیر باقیمانده را که نوشیدنی گرم و مقوی است میل کنید. ته شیری را با کباب صرف می کنند.


دوغ محلی غلیظ را بپزید و برنج، نمک و کمی روغن را به آن بیفزایید و بگذارید بجوشد تا دوغ جذب برنج شود. دوپل از شیربرنج سفت تر و از پلو شل تر است. عشایر بختیاری پس از کشیدن دوپل در ظرف، وسط آن را گود کرده و روغن محلی در آن می ریزند و برای معطر شدن دوپل، گاهی بر روی آن نعناع می پاشند و هر لقمه را در روغن میان دوپل زده و می خورند.

سوپ ناردنگ. پیاز داغ را تهیه کرده به آن نمک و ادویه جات می زنید.  آب را  افزوده و به اندازه دلخواه ناردنگ و چند پیاز کوچک را در آن  بریزید. هر چه ناردنگ بیشتر باشد سوپ ترش تر است. در پایان، دو الی سه قاشق آرد را حل کرده و برای غلظت سوپ به آن اضافه کنید. عشایر بختیاری نان را در اوترشی ریخته و به صورت ترید می خورند. نکته: اگر به اوترشی جوجه محلی اضافه شود به آن اوتیله(Awtila) یا خورش جوجه محلی گویند.


سوپی آسان که به سرعت آماده شده و آن را به صورت ترید میل می کنند. پس ا زتهیه پیاز داغ و افزودن نمک و ادویه جات آب را به آن افزوده و چند جوش که خورد آماده می شود.


آش بلغور. دغله یا  درشته را به همراه عدس، لوبیا سفید و نخود پخته  و به آن نمک، ادویه جات، پیاز و نعناع داغ افزوده و صرف کنید.


آشی شبیه به آش رشته. ماش را پخته و رشته - که زنان خود آماده می کنند - در آن ریخته و ادویه جات و پیازداغ و فلفل و نمک افزود و بگذارید جا بیفتد. زنان بن آسیابی پس از تهیه خمیر و چند لایه کردن، آن را برش داده و رشته تهیه می کردند. گاهی با دست آب را بر آرد پاشیده و گلوله های خمیری درست کرده و آن را به جای رشته در آش می ریختند.


برنج را در دوغ جوشان بریزید و نخود و لوبیای سفید پخته شده را به آن اضافه کرده و با تهیه نعناع و پیاز داغ تزئین و صرف کنید.


پیاز داغ را آماده کرده و دوغ را در آن بریزید. برای پیشگیری از بریدن دوغ، تا زمان به جوش آمدن آن را هم بزنید. با تهیه و افزودن پیاز و نعناع داغ، کله جوش آماده است. این خوراک به صورت ترید خورده می شود.


نانی محلی است. خمیر رقیقی آماده کرده بر روی تابه نان پزی ریخته و کمی که برشته شد، آن را برگردانید تا پخته شود. این نان را در روغن محلی با شیره انگور و یا شیره خرما می خورند.


خمیری ترکیب شده از آرد، رازیانه، پیاز خرد شده تیغه نک (گلی گرد و صورتی رنگ محلی که طعمی تند دارد)، ادویه جات و نمک درست کرده و پس از ورز فراوان، در آتشی که نشسته و به شکل خاکستر است نهاده و روی آن را خاکستر بریزید تا برشته و ترد شود. عشایر بختیاری این نان را در روغن محلی خرد کرده و می خورند.


چهره‌ای از بن‌آسیاب
مسیحا رادمنش (فرزند سیروس رادمنش): سیروس رادمنش، یکم بهمن ماه سال 1334 در روستای بن آسیاب متولد شد. او از بنیان گذاران جنبش شعری موج ناب به شمار می آید و به تعریف خود او  ایجاز، ایهام، موسیقی کلام، رفرنس های پنهان و بازآفرینی در اشکال اسطوره ای از شاخصه های این جریان ادبی است. رادمنش از سال 1355 فعالیت ادبی خود را به صورت جدی آغاز کرد و مدتی نگذشت که با انتشار آثارش در مجلات دنیای سخن، تماشا، آدینه و ... به چهره ای شناخته شده در عرصه ی ادبیات تبدیل شد. علاوه بر اشعارش که در چهار مجموعه تدوین شده، از وی مقالات متعددی در زمینه های ادبیات، موسیقی، سینما و هنرهای تجسمی نیز به جای مانده است. طبیعت و آواهای زادگاهش با کودکی اش همراه و در آثارش ماندند؛ اشعاری که هرگز تن به انتشار آنها در قالب کتابی مستقل نداد. سیروس رادمنش در17 شهریور ماه سال 1387 دیده از جهان فرو بست.

 

مسیر سفر از اصفهان تا بن‌آسیاب
وحید شریفی (کاریکاتوریست و تصویرگر): از اصفهان که به سمت خوزستان برویم، بعد از «ایذه» و «باغ ملک» به «هفتکِل» می رسیم. اما پس از طی مسافت حدود 25 کیلومتر از هفتکل به سمت «مسجد سلیمان»، بعد از روستای «جارو»، سمت چپِ جاده، به مسیر روستای بن آسیاب می رسیم؛ یکی از روستاهای مَکوَند. مکوندی‌ها طایفه‌ای از چهارلنگ‌های ایل بزرگ بختیاری هستند. بن آسیابِ رودی و آبشاری و برکه‌ای و چشمه ساری که بهاران آب شیرین می‌دهد. آن کُنار اساطیری برفراز تپه که غله ها را نظاره می کند. بن آسیاب، روزگاری نه چندان دور نظاره گر آسیابی، گله گوسفندان، بوی نان تازه، گمنه و ته شیری و ناردُنگ، حکایت شیر، ماست و دوغ  و مشک، صدای زنگوله گوسفندان، غم ها و شادی های یک فامیل ... و بارهای گندم از روستاهای اطراف که گاه 20 روز در نوبت  آرد شدن انتظار می کشیدند بوده است. امروز، هجرت بن آسیاب را خالی کرده و رد پای تمام زندگی ها و عشق ها و خاطرات را شقایق های آتشین پوشانده اند. آبشار پیر همچنان آرام و صبور چشم به راه کودکان دیروز است و شاید چشم انتظار مسافری غریب.