دوشنبه, 18 آذر 1398
06:31

مهدی تمیزی
عکاس و پژوهشگرهنر


حدود 400 سال پیش، نجیب زاده ای اسپانیایی به نام گارسیا دِ سیلوا فیگوروآ   (Garcia de Silva Figueroa) پس از 50 سالگی، با عنوان دیپلمات، وارد دربار شاه عباس اول صفوی در اصفهان شد. او سیاستمدار، دانا و موشکاف بود. سفرنامه اش گزارشی ژرف است از فرهنگ، هنر، جغرافیا، آداب و رسوم و حال و هوای اجتماعی ایران و منبعی است ارزشمند برای پژوهشگرانی که به دوران صفوی و به ویژه به دوره شاه عباس اول صفوی می پردازند.سفر او به هندوستان و ایران، بیش از 10 سال به طول انجامید و از این 10 سال، دو سال را در ایران بود. او از شهرهای لار، شیراز، اصفهان، کاشان، قم، قزوین و ده ها شهر و روستای دیگر دیدن کرد. از نکته های مهم و کلیدی این سفرنامه،‏‏‏‏ این است که اصفهانی را که فیگوروآ  از آن می گوید، اصفهانی است که از پس سال ها جنگ و چنددستگی و خرابی، قامت خود را دوباره راست کرده و چندی است که در حال تبدیل شدن به شهری باشکوه است برای پایتختی امپراطوری بزرگ و یکپارچه ایران. اکنون سخن را کوتاه و خواندن بخش هایی (گلچین و ویرایش شده)از سفرنامه این دیپلمات فرنگی را آغاز می کنیم.

 

حدود 400 سال پیش، نجیب زاده ای اسپانیایی به نام گارسیا دِ سیلوا فیگوروآ   (Garcia de Silva Figueroa) پس از 50 سالگی، با عنوان دیپلمات، وارد دربار شاه عباس اول صفوی در اصفهان شد. او سیاستمدار، دانا و موشکاف بود. سفرنامه اش گزارشی ژرف است از فرهنگ، هنر، جغرافیا، آداب و رسوم و حال و هوای اجتماعی ایران و منبعی است ارزشمند برای پژوهشگرانی که به دوران صفوی و به ویژه به دوره شاه عباس اول صفوی می پردازند.سفر او به هندوستان و ایران، بیش از 10 سال به طول انجامید و از این 10 سال، دو سال را در ایران بود. او از شهرهای لار، شیراز، اصفهان، کاشان، قم، قزوین و ده ها شهر و روستای دیگر دیدن کرد. از نکته های مهم و کلیدی این سفرنامه،‏‏‏‏ این است که اصفهانی را که فیگوروآ  از آن می گوید، اصفهانی است که از پس سال ها جنگ و چنددستگی و خرابی، قامت خود را دوباره راست کرده و چندی است که در حال تبدیل شدن به شهری باشکوه است برای پایتختی امپراطوری بزرگ و یکپارچه ایران. اکنون سخن را کوتاه و خواندن بخش هایی (گلچین و ویرایش شده)از سفرنامه این دیپلمات فرنگی را آغاز می کنیم.(فیگوروآ به نظر می رسد در خانه ای نزدیک مسجدجامع (نزدیک میدان کهنه) اقامت داشته است. برابر با متن سفرنامه، مناری که بندبازان برای کارشان از آن استفاده می کرده اند نیز نزدیک محل اقامت سفیر بوده است، اما به سبب ارتفاع منار و جایگاه منار - که گویا در یک گذر است -نمی تواند آن منار، یکی از دو منار مسجدجامع باشد. به نظر می رسد که این منار، همان منار الحاق شده به مسجدعلی (در نزدیکی مسجدجامع) باشد که اکنون معروف به منار مسجدعلی است.)

 

قمشه   
در جاده ای خوب و ناحیه ایبسیار حاصلخیز به روستایی رسیدیم که ایرانیان آن را شهر به حساب می آوردند. نام این شهر قمشه بود و نزدیک 400 خانوار در آن زندگی می کردند. همه دشت مجاور شهر، زمین زراعی و زیر کشت گندم و جو بود. خاک این ناحیه اگر چه چرب و برای شخم زدن نامساعد بود، اما حاصل خیز می نمود. در بسیاری جاها قنات ها و گودال هایی وجود داشت که آب شان از دوردست ها می آمد. چنانکه در سراسر پهنه فارس، بی مدد این قنات ها زمینی آباد نمی شود.به محض آنکه سفیر در خانه خوب و راحت یکی از اهالی جا گرفت و همراهان نیز در خانه های مجاور به راحتی منزل کردند، بارانی ملایم با دانه های ریز، باریدن گرفت. از همان باران هایی که فقط گرد و خاک را فرو می نشاند. صاحب خانه ای که سفیر در آن منزل کرده بود در ساختن کمان استاد بود و بدین جهت از شاه ایران راتبه ای[=جیره، مستمری] مخصوص دریافت می کرد. او کمانی بسیار ظریف از ساخته های خود را به سفیر هدیه کرد و سفیر نیز با خشنودی بسیار آن را پذیرفت و مبلغی قابل توجه به او داد.(می دانیم که صورت های مختلف «کومِش، قومِش، قُم، کُمشه، قُمشه» و روستاهای کوچک تر: «کُمشه چه، کُمشان»، برابر با «قُمشان» و غیره، همه ناشی از این ریشه است که به «کوم» بر می گردد و «کوم» و «کُم»، برابر «قُم»، به معنای قنات است و بهتر است بگوییم که واژة «قُمش» از دو جزء «قُم» و «ش» ترکیب شده؛ جزء اول همان قنات است و جزء دوم «ش»، از شستن و جریان یافتن به معنای آب قنات روان است.)


مهیار
کمی پیش از ظهر از قمشه حرکت کردیم. یک ساعت به غروب مانده به دهکده ای دیگر رسیدیم؛ نامش مهیار بود. با اینکه در این دهکده کاروانسرای خوبی وجود داشت، سفیر میل داشت که با گروهی از همراهانش در یکی از بهترین خانه های دِه مسکن گزیند.  (روستای بزرگی است بر کنار شاهراه اصفهان به شیراز که از نواحی کهن زیستگاه های آریایی بوده است. به سبب کم شدن آب قنات آن و همچنین خشکسالی، شکوفایی اقتصادی آن کمتر شده است. مهیار از دو جزء «مه + یار» ترکیب شده است. «مه» در میان همه معانی دیگر «خوب، برتر، بزرگ»، تخفیف یافتة واژه «ماه» است و «ماه» در نزد ایرانیان همانند «مهر»، عزیز و گرامی است. ماه تشکیل دهنده تخمه و نژاد ستوران است و مربی گیاه و رستنی، اما جزء دوم که «یار» است به معنای دوست و معشوق آمده و در ادبیات فارسی بسیار از آن یاد شده است.)


ورود به اصفهان
روز اول ماه مه، پس از آنکه سفیر دو خانه مناسب را برای سکونت انتخاب کرد، همراه دو حاکم و چند تن از صاحب منصبان شاه و گروه زیادی سوار - از جمله گروهی از کشیشان فرقه سنت آگوستین و پابرهنگان و بازرگانان انگلیسی، ایتالیایی و هلندی- وارد شهر شد.بعد از گذشتن از پلی که به سبب ساختن پلی جدید بر زاینده رود، آن را پل قدیم می نامند و گذشتن از کوچه ای پهناور که در دو طرف آن درخت های چنار بود، ورود به شهر را آغاز کردیم. از کوچه هایی تنگ که در اطراف آنها خانه هایی نیمه خراب و بدساخت تر از خانه های شیراز بود، گذشتیم. سپس به بازاری رسیدیم. بازار تشکیل شده بود از فروشگاه هایی انباشته از انواع غلات و به ویژه گونه های میوه خشک؛ هم پخته و هم خام. همچنین انواع غذاهای سرخ کرده و پخته و بریان و نیز چندین گونه نان بسیار مرغوب. در میانه این بازار - که همچون کوچه سقف دار است و در سقف آن دریچه ها و پنجره هایی برای تابیدن نور ساخته شده است - کاروانسرای بزرگ و تازه سازی هست که چند سالی است به فرمان و پول پادشاه کنونی [شاه عباس اول] ساخته شده است. این بازار به میدانی [میدان نقش جهان] می پیوندد که ایرانیان در آن به تمرین یا ورزش سوارکاری می پردازند. میدان نیز ازساخته های همین پادشاه است. در میدان، مسجدی بسیار زیبا و باشکوه در دست ساخت است [مسجد جامع عباسی (مسجد امام)] که ساختمان آن به زودی
به پایان خواهد رسید. این مسجد نیز به فرمان و پول همین شاه ساخته می شود.



ورود به محل اقامت
در میان سر و صدای شیپور و طبل های پایه دار، از میدان [نقش جهان] گذشتیم و به بازاری دیگر وارد شدیم که در آن نیز انواع خوردنی و شیر و مربا برای فروش عرضه می شد. در اینجا نیز گروهی نوازنده مجهز به نی انبان و دف به نوازندگی مشغول بودند. سپس از جلو درگاه دو مسجد دیگر گذشتیم و سرانجام به منزلی که سفیر برای سکونت خویش اجاره کرده بود رسیدیم. خانه، راحت تر از آن بود که به سفیر گزارش داده بودند؛ زیرا به جز آنکه در آن خود را از هر گونه آسایشی برخوردار دید، در سراسر زمان اقامت در اصفهان، برابر خواسته و دلخواه او بود. این خانه چند آب نمای بسیار زیبا و باغی پر از گل داشت.

 

اصفهان
شهر اصفهان از جهت زمان تاسیس بسیار کهن تر و بزرگ تر از شیراز است، اما در زیبایی به پای آن شهر نمی رسد و نیمه خراب است. اگر محله های مهاجرنشین ها را که در بیرون شهر است [ارامنه و تبریزی ها] به آن بیفزاییم، از همه شهرهای دیگر سرزمین های تحت حکومت شاه ایران بزرگ تر است. در این شهر مسجدهای بسیاری هست، اما هیچ یک از آنها از نظر زیبایی ممتاز نیست. همه این مسجدها همچون خانه های شخصی، در آستانه خرابی و نابودی است. کوچه ها چنان تنگ و ناصاف و کج و معوج اند که به زحمت می توان آنها را کوچه نامید. این کوچه ها سراسر شهر را بی قواره کرده اند. آنچه در این شهر مطلوب و قابل ملاحظه است، بناهایی است که شاه کنونی [شاه عباس اول] آن را به وجود آورده و یا در حال ساختن آن است؛ مانند: میدان [نقش جهان] و ساختمان های تازه ای که به کاخ شاهی [کاخ عالی قاپو] افزوده شده است. همچنین مسجدی زیبا [جامع عباسی(مسجد امام)] و کاروانسرا.



میدان نقش جهان
میدان محوطه ای مربع مستطیل شکل است با ششصد پا درازا و سیصد پا پهنا، که در هر چهار طرف آن فروشگاه هایی ساخته اند.همه این فروشگاه ها سکویی در جلو و اتاق کوچک و مهتابی ای در بالا دارد. از این میدان برای تمرین های نظامی مرسوم ایرانیان استفاده می شود که معمول ترین آنها چوگان بازی و تیراندازی با کمان است. در این تیراندازی ها -همانطور که در شیراز نیز معمول است- هدف، سیب یا چیز دیگری است که بر چوبی بلند در میانه میدان نصب می کنند. برای آنکه زمین میدان- که بسیار صاف و هموار است- برای بازی آماده تر باشد و اسب ها در آن نلغزند، در تابستان و زمستان، سراسر آن را از گچ نخاله یا کلوخ بسیار ریز می پوشانند. وقتی از مسجد نو [جامع عباسی(مسجد امام)] بیرون بیاییم، کاخ یا خانه شاه [کاخ عالی قاپو] در ضلع چپ میدان جای گرفته است. ورودی آن دالانی طاق دار است و اتاق ها و دالان های آن به سبک ایرانی، نقاشی و طلاکاری شده است. جلوتر از ورودی کاخ، رواق مربع شکل دیگری است که روی آن عمارتی پنج، شش طبقه ساخته اند. این عمارت دارای اتاق های بسیاری است. همه طبقه های آن با دهلیزهای طلاکاری شده احاطه شده است. در آخرین طبقه عمارت، تالاری بزرگ و زیبا با نقش های طلایی وجود دارد و بر کف آن فرش های بسیار گرانبها گسترده اند. این تالار دارای دو ایوان بسیاربلند است که از ایوان بالایی، همه شهر و همچنین باغ و حرمسرای شاه را می توان دید. در هر یک از دو سوی این تالار، هشت اتاق است. هر اتاق به مساحت دوازده تا سیزده پای مربع، با همان تزیین ها‏،نقاشی ها و تذهیب ها که در خود تالار به کار رفته است. در هر اتاق یک بخاری دیواری کوچک ساخته شده است. هر اتاق پنجره ای دارد با کرکره ای. دیوار دور باغ و حرمسرا بسیار طولانی است و همه باغ ها و تاکستان ها را نیز در بر می گیرد. بزرگی کاخ اصفهان را از مقایسه آن با کاخ شیراز می توان حدس زد.ساختمان مسجد [جامع عباسی(مسجد امام)]هنوز تمام نشده است، اما از آنچه هم اکنون هویداست، می توان حدس زد که ساختمانی بسیار زیبا و باشکوه خواهد بود. سردر یا رواق ورودی آن که گنبدی بسیار بلند دارد، همه اش پرنقش و با بهترین کاشی کاری ها تزیین شده است. مسجد همه بخش پایانی میدان را در بر می گیرد و کارگران در آن بدون تعطیلی مشغول به کار هستند. بر سنگ ها و کاشی هایش نقش هایی نادر ترسیم کرده اند که تاکنون شبیه آنها در سراسر مشرق زمین دیده نشده است.

 

کاروانسراها
کاروانسرایی به دستور شاه ساخته شده  و در میانه بازاری است که سفیر از آن گذشته است. این کاروانسرا ساختمانی بسیار باشکوه دارد با گنبدی یکپارچه طلاکاری شده. چندین راهرو و اتاق های بسیاری دارد و بسیاری از مسافران - به ویژه بازرگانانی که همیشه به اصفهان رفت و آمد می کنند-  می توانند به راحتی در آن سکونت کنند و در یک کلمه، از هر نظر ساختمانی شاهانه است. در شهر کاروانسراهای دیگری نیز هست و اگر چه به خوبی و بزرگی این یک نیستند، اما باز هم مکان های راحتی هستند که مردم از هر صنف که باشند می توانند با رضایت در آنها اقامت کنند. همچنین در شهر گروه هایی از انواع مردم بینوا و زنان و کودکان نیمه عریان به چشم می خورد که هیچ سرپناه و پناهگاهی جز این کاروانسراها ندارند. این گونه کاروانسراها بیشتر با پول مردم پرهیزگار و با همین هدف ساخته شده است.

 

بندبازان ایرانی
دو نفر بودند. یکی از آنها طنابی کلفت انتخاب کرد. یک سر آن را به جایی از مناره [شاید: منار مسجدعلی] که شش تا هفت زراع با نوک آن فاصله داشت و سر دیگر را به بام خانه ای که بیش از چهارصد پا دورتر از مناره بود، بست. طناب - از بس طولانی بود - در یک خط مستقیم قرار نگرفت و تکان می خورد، بنابراین بندباز، طناب دیگری را در فاصله یکصدپایی منار، به طناب نخستین بست و طرف دیگر طناب را به میخی چوبی که در زمین کوبیده بود استوار کرد. بلندای جایی از طناب که بندباز بر آن پریده و راه پیمایی را آغاز کرد، برابر با بلندای منار ناقوس کلیسای سنت کروای (Sainte Croix) مادرید بود. این بندباز بیش از سی سال سن نداشت و نامش حیدر بود. او در حالی که چوب دستی به کلفتی بازوی آدمی و درازای نیم نیزه به دست داشت، سراسر طناب را با اطمینان پیمود، به گونه ای که به نظر می آمد جز معجزه یا شعبده ای قادر نبود او را بر طناب نگاه دارد. همه تماشاگران آرزو می کردندکارش را به انجام برساند، زیرا گمان همگان بر این بود که سرانجام خواهد افتاد و گردنش خواهد شکست. شعبده باز دوم سه چهار روز بعد آمد. این مرد که دو میخ آهنی به کلفتی دو انگشت و درازای چهار پا در دست چپ و چکشی بزرگ در دست راست داشت، به محض رسیدن به پای منار، یکی از میخ ها را در بالاترین نقطه ای از منار که دستش می رسید، کوفت. هنگامی که دو ثلث آن در منار فرو رفت، با پرشی بر میخ جست. بر آن ایستاد و تا آنجا که دستش می رسید، به همان شیوه نخستین، میخ دومی را بر بدنه منار استوار کرد. آنگاه با جستی خود را به مدد پنجه های پا وارونه به میخ بالاتر آویخت و با دست های خود، میخ نخستین را که از دیوار بیرون کشیده بود، با همان فاصله در بالاتر نصب کرد. این عمل را چند بار تکرار کرد و در میان حیرت عموم تماشاگران به بالای منار رسید. آنگاه پس از اندکی رفع خستگی، قطعه چوب بزرگی را- که در اتاقک بالای منار گذاشته بود- برداشته و همچون دستکی به دیوار مناره نصب کرد. چنانکه بخشی از دستک به طول شش پا از مناره بیرون بود. او از این تیرک دو طناب آویخت که فاصله آنها از یکدیگر دو پا و درازای هر یک شش پا بود. آنگاه چوبی به کلفتی یک نیزه را در انتهای طناب ها و به موازات چوب بالایی استوار کرد، به گونه ای که دو چوب موازی و طناب ها به شکل تاب درآمدند. در این وقت بندباز روی چوب پایینی ایستاد و هزاران حرکت بسیار خطرناک انجام داد. (3) بندبازان پس از پایان کارشان به میان تماشاگران آمدند و هر کس به میزانی که می توانست، پولی به آنها داد. سفیر نیز که می دانست آنها آن برنامه هنری را برای او ترتیب داده اند، دستور داد تا مبلغ قابل توجهی پول به آنها پرداخت شود. از آنجا که نسه فوروس گرگوراس (Necephrus Gregoras) نویسنده بسیار پرکار و جدی تاریخ نسه تای خونیاتوس (Necetas Choniatus) از گروهی بندباز مصری حکایت می کند تا خاطره ای از آن هنرنمایی ها را برای آیندگان گفته باشد، ما نیز به صورت ویژه، این رویداد را در این سفرنامه درج می کنیم.

 


مسجدها
بیشتر مسجدهای شهر، مناره هایی تزیین شده با کاشی های رنگارنگ دارند و مسجدهایی که امروز بدون این تزیین ها هستند، در گذشته چنین نبوده اند. سبب این نابسامانی، عدم دقت ایرانی ها در نگاهداری این گونه آثار است. به این سبب و در طول زمان، دستخوش خرابی شده اند. با این حال، بسیاری از بناها به طور کامل از این گونه تزیین ها برخوردارند و برپا کردن چنین ساختمان هایی بلند و باشکوه، با این ظرافت، همچون معجزه ای می ماند. در بزرگ ترین مسجد شهر [شاید: مسجدجامع]- که نزدیک خانه سفیر بود - مناره ای بود به بلندای مناره ناقوس شهر اشبیلیه که بلندترین مناره در سراسر کشور اسپانیاست. صبح و ظهر و عصر درویشی یا زاهدی که ساکن مسجد بود بر مناره می رفت و با همه توان فریاد الله سر می داد. این کار در همه روزهای توقف سفیر در اصفهان ادامه داشت.

 


شهرک جلفا و شهرک تبریزی ها
در میان منظره های زیبایی که از هر نقطه پل [الله وردی خان] به چشم می خورد، جالب تر از همه، منظره شهرک هایی است که در دست راست پل [سوی غربی پل]، در هر یک از دو سوی رودخانه قرار گرفته اند. شهرکی که از همه به پل نزدیک تر است و در طرف شهر اصفهان قرار دارد [در ضلع شمالی زاینده رود]، شهرک تبریزیان است که ساکنان آن مردمی هستند که از تبریز به اینجا کوچ داده شده اند. بیشتر ساکنان این شهرک در گذشته، بازرگانان سرشناس تبریز بوده اند. شهرک دیگری که روبروی این یک و در سوی دیگر رودخانه جای گرفته است [در ضلع جنوبی زاینده رود]، جلفای جدید است. با اینکه همه ارامنه این شهرک زندگانی خوبی ندارند، گروه اندکی بسیار ثروتمند هستند و می توانند با داشتن مال، غم تبعید را از یاد ببرند. در بخش هایی از این دو مهاجرنشین، خانه های بسیار بزرگی وجود دارد که تعدادی از آنها را ساکنان ثروتمند شهر و تعدادی دیگر را سلطان ها، وزیران، درباریان و نوکران شاه، با مخارج گزاف، برای خوش خدمتی برای شاه ساخته اند. بی تردید، اینجا از بهترین مکان ها و زیباترین منظره های دنیاست. ساکنان شهرک تبریزیان مانند دیگر ایرانیان صوفی اند و ساکنان جلفای جدید، که زادگاه بیشترشان ارمنستان است، مسیحی و گویا از سنت و آیینی که پاپ برای آنها معین کرده است پیروی می کنند، اما حقیقت این است که همه آنها با اعتقادی راسخ و  عجیب، مذهب ویژه و کهن خود را برگزیده اند. در شهرک های تبریزی ها و جلفا و شهرکی که گبرهای قدیمی یزد و کرمان در آن زندگی می کنند، روی هم ده هزار خانه وجود دارد، اما باغ ها و تاکستان هایی که آنها را احاطه کرده است، فضایی پهناور را در بر می گیرد؛ به گونه ای که جمعیت آنها را بیش از آنچه هست نشان می دهد.

 

دولت آباد
سفیر، سه فرسنگ راه پیمود و به روستایی به نام دولت آباد رسید. در آنجا خانه ای متعلق به شاه وجود داشت. این خانه یک تالار که در اطرافش چهار راهروی کوچک بود و یک اتاق داشت، دیوارهای اتاق با نقاشی هایی به سبک قدیم تزیین شده بود و صحنه هایی بود از شکارگاه و مجلس های بزم که هنوز این شیوه نقاشی در ایران معمول است.


چهارباغ عباسی و پل الله وردی خان(سی وسه پل)
از شهر قدیمی اصفهان خارج می شویم و به شهر جدید یا مهاجرنشین هایی می رسیم که ساکنان آنها را شاه فعلی از جاهای دیگر به اینجا منتقل کرده است. پیش تر از آنکه به شهر جدید وارد شویم، جاده ای [چهارباغ عباسی] بسیار زیبا و تازه ساز است. این جاده را آب راهی به پهنای دوازده یا چهارده پا و گودی شش پا به دو قسمت تقسیم می کند. در هر یک از دوسوی آب راه، برای آنکه پیاده ها به آسودگی حرکت کنند، پیاده روی سنگفرشی ساخته اند و سواره ها و افرادی که بار و وسیله دارند، در باقیمانده پهنای جاده - که از پیاده روها پایین تر قرار دارد و سنگفرش نیست- آمد و شد می کنند. در دو سوی این جاده -که بسیار مستقیم و هموار است- باغ های بسیاری هست. بیشتر  اشیای مورد احتیاج، اشیای گرانبها و انواع میوه و مربا را در مسیر این جاده می فروشند؛ چرا که این جاده در همه ساعت های روز گذرگاه مردم از هر صنف و طایفه ای است. در اطراف جاده، درخت های چنار و دیگر درختان کاشته شده است و پایان آن به پلی زیبا می رسد که بر زاینده رود ساخته اند و یکی از بهترین آثار معماری کشور پادشاهی ایران است. پلی است که اگر از بازار بزرگ لار بهتر نباشد، با آن برابری می کند. این پل نیز از بناهای الله وردی خان است و با اینکه دشمنان و حسودان می گویند که این بنا با پول شاه ساخته شده است، نمی توانند انکار کنند که بانی ساختن آن شخص اوست. بستر زاینده رود در این بخش، گودی زیادی ندارد، اما پهناور است. سراسر پل بر طاق هایی استوار شده و چنان پهن است که دو ارابه می توانند دوشادوش یکدیگر روی آن حرکت کنند. در هر سوی پل، جان پناهی است به بلندای یک نیزه. در این جان پناه، در فاصله هر ده پا، پنجره های بزرگی ساخته شده که می توان از هر یک از آنها رودخانه و شهرک های کنار آن را تماشا کرد. جان پناه ها چنان پهن هستند که در پهنای آنها راهروی سقف داری ساخته شده است و از آغاز تا پایان پل ادامه دارد. هنگام عبور از این راهرو، از درهای کوچک و طاق نماهایی گذشته، پنجره ها را یکی پس از دیگری پشت سر می گذارند؛ بی آنکه برای دیگر مردمان یا حیوان های سواری و یا باری یا ارابه هایی که پی درپی از روی پل می گذرند، مزاحمتی ایجاد شود؛ زیرا این گذرگاه ها مخصوص پیاده هاست. همچنین در دو سوی پل، دو سربالایی هست که از راه آنها می شود روی پشت بام جان پناه ها رفت. پشت بام این جان پناه ها که چهارده یا پانزده پا پهنا دارد، خود، دو پل دیگر را تشکیل می دهند. این گونه، [پل] الله وردی خان دارای پنج راه برای آمد و شد است؛ یعنی یکی جاده میانه پل که گذرگاه ارابه ها و چهارپایان است؛ یکی دیگر، دو راهروی سقف دار که در پهنای دو دیوار یا دو جان پناه است و یکی دیگر، دو راهرو که پشت بام جان پناه است. گفتنی است که پشت بام جان پناه به سبب دید مطلوبی که دارد، بیش از راهروهای دیگر مورد استفاده قرار می گیرد.


پی نوشت : اصفهان از دید سیاحان خارجی، فیروز اشراقی، نشر آتروپات، اصفهان، 1378ـ سفرنامه دُن گارسیا دِ سیلوا فیگویروا (سفیر اسپانیا در دربار شاه عباس اول)، ترجمه غلامرضا سمیعی، نشر نو، تهران، 1363ـ فرهنگ جامع نام ها و آبادی های کهن اصفهان، محمد مهریار، با مقدمه دکتر فضل الله صلواتی، انتشارات فرهنگ مردم، اصفهان، 1382ـ محرم از نگاه گردشگران فرنگی، به روایت و تصویرگری مهدی تمیزی، نشر سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان(کمیته گردشگری)، 1394ـ  فرهنگ نامه معماری ایران در مراجع فارسی، ج2، زیر نظر سیدمحمد بهشتی و مهرداد قیومی بیدهندی، دانشنامه تاریخ معماری ایرانشهر، تهران، 1389.