چهارشنبه, 26 تیر 1398
13:37

ترجمه  پری زنگنه    
تصویرگر  و مترجم


پیش تر خواندیم که «پدر پاسکال» از وضعیت مسیحیان و ارامنه ای که ـ از دوره شاه عباس اول ـ در جلفای اصفهان ساکن شدند، برای مادام دیالافوی سخن ها گفت؛ تا اینکه شب فرا رسید و وقت خواب شد. «پدر» از جا بلند شد و به مادام گفت: «خانه شما در برجِ ناقوس آماده است. بروید استراحت کنید و خوب بخوابید. فردا یکشنبه است. شما در آیینِ عشاءِ ربانی تقریباً همه کاتولیک های جلفا را خواهید دید. هیچ هم نگران وقتِ اداری نباشید.» سپس با خنده گفت: «برج ناقوس در بالای سرهایتان جای گرفته؛ خدمتگذار شما در بیدارباش صبحگاهی! و هنگامی که در حرکت است، خواب شما طولانی نخواهد بود!» و اکنون ادامه سفرنامه:

«17 اوت است. محلِ اسکانِ ما بسیار راحت است. چهار حائلِ بزرگ، نوکِ برجِ ناقوس را از سه طرف نگه داشته اند و در بالای آن، یک کلاه فرنگیِ نوک تیز جای گرفته است. تشک هایی نازک با لحاف هایی (1) ضخیم، زیرِ ناقوس ها پهن کرده اند، در حالی که بهترین متکاهای پدرِ مقدس را نیز برایمان آورده اند. روز و آوازِ بلبلانِ نشسته بر بالای شاخه های صنوبرها، چنان اوج گرفته که از دهانه پنجره منزلگاه مان نیز می گذرد. زود بیدار می شوم. تقریباً می توانستم بلبلانِ آوازخوان را با دست بگیرم. اما ترس از خراب کردنِ چنین کنسرتِ باشکوهِ صبحگاهی، مانع از این کار می شود. طلوعِ آفتاب، منظره ای با درخششِ نورِ صورتی رنگ ایجاد کرده و هماهنگی تابناکی در میانِ سبزیِ درختانِ باغ ها گسترده است. تختِ روانِ آبی رنگِ زنده رود، گنبدهای لعابی نیلگون و چنارهای سیاه اصفهان را تماشا می کنم و در برابرِ شکوه و زیبایی این طبیعت، نشئه و سرمست می شوم؛ تا هنگامی که یک هیاهوی وحشتناک، ناگهان مرا به زندگی واقعی بر می گرداند. ناقوسِ صومعه، همان طور که پدرِ مقدس وعده داده بود به صدا درمی آید! اکنون وقتِ آن است که به سرعت از بالای پلکان به پایین بروم و وارد کلیسا شوم. جایی که در حالِ حاضر، دو ساعت است که تدارکات رسمیِ مراسم آغاز شده است. نمازخانه (2) بزرگ است. دیوارها با گچ پوشیده شده اند. یک طاقِ تزئین شده به سبکِ ایتالیاییِ قرنِ هجدهم در این نمازخانه وجود دارد. چندین تابلو با مضامین مذهبی، نقاشی شده توسط مالکینِ پیشینِ صومعه دومینیکن، جنبه ای از کلیساهای «توسکانی» (3) را به این محراب داده است. همچنین فرش های زیبای پهن شده بر روی زمین، یادآورِ مساجدِ مسلمانان است و نیز تعدیل کننده صدای پای واردشوندگانی که کفش های خود را از پا درآورده و در کنار در گذاشته اند. ارامنه در حدود 300 نفر هستند. همه این جمعیت که در جلفا زندگی می کنند، تحت نظارت و حمایت مستقیم یک اسقف منصوب شده توسط کلیسایی کاتولیک در ارمنستان و سه کشیش فرعی دیگر هستند. بر بالشتکی نازک زانو می زنم. لباس مردانی که در بالای شبستان مشغول انجام آیینِ مذهبی اند، چنین است: کتِ بلند با برگردانِ یقه و سرآستین ها، به گونه ای که قفسه سینه شان را پوشانده و با پیراهنی بدون یقه که با ملیله سفید، حاشیه دوزی شده است و کلاهِ (4) سیاه و شلوارِ گشادِ نیلی رنگ که هیچ گونه سازگاری در ظرافت و زیبایی ندارد. زنان پهلو به پهلوی یکدیگر در پشتِ کلیسا نشسته اند و روسری های بزرگی را هنرمندانه بر سر بسته اند؛ لباس هایی ابریشمی که به صورتِ کتِ بلند بُرش خورده و تا روی باسن را می پوشاند و کمربندِ ملیله دوزیِ نقره ای،ترکیبِ دوست داشتنی ای برای یک لباس ایجاد کرده است. [...] ارامنه این سربندها را هنگامی که بیرون می آیند می پوشند. همین طور زنانی که ازدواج کرده اند نیز در خانه هایشان به همین شکل، سربند می پوشند. در کلیسا نیز همچون خیابان، مسیحیان پا تا به سر، یک روپوش بلند از متقال سفید پوشیده اند که چین های آنها را با مهارتی استادانه منظم کرده اند. مراسم آغاز شد. کشیش ها خواندن آوازی تودماغی را آغاز کردند که تحتِ هدایت یک خاچیک (5) انجام می شد؛ کسی که بعدتر به عنوان باربر به ما پیوست؛ او ملازم و پیشخدمتِ اتاق و رهبر سرایندگان بود. دفترها همه به خط قدیمی ارمنی نوشته شده اند. لازم به گفتن نیست که مومنان این زبان را نمی دانند؛ مانندِ زمانی که ما لاتین را می شنویم. در لحظه ای رسمی، دو کودک از گروه همسرایان تا نزدیکی محراب جلو می روند. در دستان آنها شمعِ چوبیِ بلندی است که با پارچه ای بنفش رنگ پوشیده شده و حصاری از ورقه های مس (6) در اطراف آن است. طنینِ برخوردِ این ورقه های مسی در فضا می پیچد. بعد از مراسم، زنان و پیشه وران از صومعه بیرون می روند. گروهی از مردم برای سلام و گفت وگو با پدرِ مقدس واردِ یک سالنِ بزرگ می شوند؛ جایی که خادمانِ کلیسا چای تعارف می کنند. امروز چندین جلسه برگزار می شود. وارد شدنِ یک مسیحی به یک شهرِ ایرانی، با استقبالِ هم کیشان او همراه است که اولین ملاقاتِ او از این شهر را به گونه ای خوش آمدگو باشند. ما همچنین در نیایشِ صبحگاهی، نمایندگانِ ملیت های گوناگونی را دیدیم، هر چند همه به طورِ رسمی حضور نداشتند؛ چرا که بیشتر آنها در مراسمِ مذهبیِ «آنگلیکان» (7) و «لوترین» (8) شرکت کرده بودند. اما در نهایت خود را با سرعت برای ادای احترام به نیایشِ صبحگاهیِ به صومعه رساندند. اسقف که نایب کشیشان را همراهی می کرد، اول از همه وارد شد. سپس ما از آقایان «کولینل» و «مولر»، مدیران یک تجارتخانه بزرگ هلندی استقبال و پذیرایی کردیم. این دو به خوبی فرانسه صحبت می کردند و ما را به بازدید از کارخانه تریاک سازی شان دعوت کردند. سپس یک تاجر بغدادی به نام «خواجه یوسف» به همراه زن دوست داشتنی اش از راه رسیدند.مدیر تلگراف خانه که فردی هند و اروپایی بود، به نوبه خود معرفی شد. سپس یکی از ثروتمندان جلفا ـ که پسرش دو روز پیش ازدواج کرده بود ـ برای صحبت و دعوت ما در این جشن ازدواج نزد ما آمد. به لطفِ تمامیِ افرادی که به خوشامدگویی ما آمده بودند، کاملاً تحت تأثیر قرار گرفتیم.»

 

 

ادامه سفرنامه را در شماره آتی خواهید خواند...

 


در متن فرانسه نیز از واژه Lahaf استفاده شده است. (مترجم) نمازخانه: اتاق یا بخشی از یک ساختمان که برای نماز خواندن اختصاص دارد. محلی در کلیسا یا کاخ مسیحیان که برای خواندن دعا اختصاص می‌دهند. (دانشنامه تاریخ معماری ایران شهر) ناحیه ای در ایتالیا با مرکزیت فلورانس در متن فرانسه نیز از واژه Kolah استفاده شده است. (مترجم)خاچیک: یک نام ارمنی برای پسران است. این نام، کوتاه شده “خاچاطور” به معنی “صلیب‌کِش” است؛ یعنی کسی که در آیین کلیسا مسوول حمل صلیب است. به نظر می رسد که این توصیف بی ارتباط با شمعدان های شبکه بری مسی نیست. این هنر همانند قلمزنی، از زمان های دور در اصفهان رواج داشته است. (مترجم) آنگلیکان: انگلیکانیسم، شاخه‌ای از مسیحیت با مرجعیت کلیسای انگلیس است. انگلیکانیسم خود فرقه‌ای مجزا و مستقل در مسیحیت است و جزء هیچ ‌یک از فرقه‌های دیگر مسیحیت نظیر کاتولیک، پروتستان، و ارتدکس نیست.لوترین: لوتریانیسم، یکی از شاخه‌های عمده مسیحیت غربی است که با کلام “مارتین لوتر”، اصلاح طلب آلمانی مشخص است. لوتر برای اصلاح کلام و عمل کلیسا اصلاحات پروتستانی را راه‌اندازی کرد.