دوشنبه, 18 آذر 1398
05:12

متن  مهدی تمیزی   

عکاس و پژوهشگر هنر      


حدود 390 سال پیش، بازرگانی روس به نام فدُت آفاناس يويچ کاتُف وارد ایران شد و به اصفهان رفت.(1)او شرح سفر خود را در ايران(بین سال هاي 1623 و 1624 ميلادي) نوشته است. این گزارش، يکي از سفرنامه های کم حجمی است که اطلاعات ارزشمندی را از دوره شاه عباس اول صفوی در اختیار ما قرار می دهد. پس از آنکه روس ها بر هشترخان (2) تسلط يافتند و در نتيجه به درياي خزر دست پيدا کردند، بازرگاني آنها با سرزمين هاي همسایه، پیشرفت بيشتري پیدا کرد؛ زيرا پیشتر، امپراتوري عثماني [ترکیه امروزی] ـ که با روسيه نيز دشمنی داشت ـ برای روس ها سدی بود و اجازه نمی داد که آنها بتوانند از راه زميني به صدور کالاهاي خود بپردازند. همزمان با گسترش سرزمین روسيه، اقتدار و قدرت، ایران دوره شاه عباس اول را به جایی رسانید که ايران بر ازبک ها پیروز شد و تمام سرزمین های اطراف قفقاز و کرانه هاي درياي خزر تا دربند را از آنان بازپس گرفت؛ در نتيجه این کشورگشایی ها، ايران و روسيه در همسایگی هم قرار گرفتند. دولت ايران بيم آن را داشت که روزی روسيه درصدد پيشروي بيشتر باشد و به قفقاز دستاندازي کند. البته پیش بینی و دوراندیشی پادشاه بزرگ صفوی، ده ها سال بعد، در دوره فتحعلي شاه قاجار (و به دلیل بی تدبیری و بی لیاقتی قاجارها) اتفاق افتاد و پس از جنگ روسيه با ايران، شاه قاجار، 17 شهر قفقاز را به روسيه واگذار کرد. اما در دوران صفويه، روسيه از برخورد با ايران پرهيز مي کرد؛ نخست برای اینکه امنيت گرجستان به خطر مي افتاد و دوم، دشمن مشترک آنها؛ يعني عثماني، از تضعيف ايران يا روسيه در جنگ مشترک، استفاده و سود می برد و بر سرزمين هاي اطراف خود چیره می شد و دست اندازی می کرد؛ و سوم اینکه ايران، بازار خوبي براي کالاهاي روسيه بود و دشمنی با ايران، موجب تحريم کالاهای روسي از سوی ایران میشد و زيان مالي و تجاري بسیاری بر روسیه وارد می کرد. در اين ميان، کاتُف در سال 1623 م. به عنوان تاجري که اجناس تزاري را داد و ستد مي کرد، با کالاي دولتي(3) روسيه از راه استرخان راهي ايران شد. او در واقع بازرگاني بود که از سوی دولت روسيه براي بازرگاني رهسپار ايران شده بود و به ماموريتي تجاري فرستاده شد. کاتُف در مسير حرکت خود که از مسکو آغاز شد، از قفقاز مي گذرد تا به اصفهان مي رسد. آنچه از خطرهاي راه، شيوه زندگي، ویژگی های اخلاقي، تجارت و صنعت مردمان سر راه خود ديده و نيز از زندگي پر جنب و جوش مردم پايتخت ایران؛یعنی اصفهان نوشته است. بخش هایی پراکنده از این سفرنامه در ادامه آمده است.

 


کاشان و زربفت‌هایش
در ورودی کاشان، کاخ های شاهی (با درهایی که به سوی میدانی باز می شود) جای گرفته است. شهری بزرگ، با کاروانسرا و بازار است. محصول های بسیاری چون: پارچه های راهراه و شطرنجی ابریشمی و مخمل و زربفت ایرانی در کاشان بافته می شود. انواع سبزی ها فراوان است.

 

نطنز و مسجد سنگی
سفر ما از کاشان تا نطنز (از راه دشت های کوهستانی) دو روز طول کشید. نطنز در جلگه ای جای گرفته است. بین راه کاشان و نطنز، در میان صحرا، کوه دایرهای شکلی است که یک سوی آن شنی و سوی دیگر آن سنگی است و یک سوی آن، جاده است. در سوی بلند کوه، دریاچه نمکی است. می گویند بارها مردمان بسیاری از این کوه بالا رفته اند، ولی هیچ یک برنگشته و در همانجا هلاک شده اند. در نطنز قلعه ای نیست؛ تنها دهکده کوچکی است بر روی تپه ها. وضع بازارش بد است. کاروانسرای سنگیاش نوساز است. سبزی ها و تره بار، از هر گونه یافت می شود. در دهکده کوهِ بلندی است که در بالای آن مسجدی سنگی (4) ساخته اند؛ می گویند: هنگامی که شاه در نطنز به شکار بوده، شهباز او به این کوه می پرد و در آنجا می‌میرد. شاه به یاد آن پرنده، مسجدی در آنجا بنا می کند. (5) مردم به ندرت از این کوه بالا می روند؛ چرا که بسیار بلند است و به این سبب، مسجد همیشه خلوت است.

 

اصفهان و نقش جهانش
از نطنز تا اصفهان را سه روز پیمودیم و سرانجام پس از گذشتن از جلگه های کوهستانی و جاده های سنگی، در 20 ژوئن 1624 ميلادي به اصفهان رسيديم. اين شهر در جلگه اي بين کوه ها و در محلي صاف و هموار قرار دارد. اصفهان پايتخت شاهنشاهي ايران است. شهري است بزرگ و زيبا با ديوارهاي زشت و شبيه به حصارهاي گلي اطراف باغ ها. کاخ هاي شاهي به شکلي ساخته شده که درها به ميدان اصلي [ميدان نقش جهان] باز مي شود. روي درهاي بزرگ، نام اتاق ها را با طلا نوشته اند. اين اتاق ها يکي پس از ديگري در سه رديف قرار دارند. هر سفير و بازرگاني مي تواند به اين اتاق ها وارد شود. کاخي که نشستنگاه شاه است، دورتر از اين درها و در ميان باغ و در طبقه پايين تر قرار دارد. در آنجا تيراندازان شاه زندگي مي کنند. درهاي اين کاخ نيز به ميدان نقش جهان باز مي شود. در هر طرف درها، تيراندازان و درباريان ايستاده اند. در اين نقطه، ميدان وسيع و بزرگي قرار دارد که دور تا دور آن خندقي پر از آب است. در دو انتهاي ميدان، دو ستون سنگي به ارتفاع دو برابر انسان ديده مي شود. در ميدان، روبروي درهاي شاهي، توپ هاي آهني و مسي بزرگ و کوچک و بدون چرخ، به طور منظم قرار دارد. ميدان صاف و همواري است به درازاي تقريبا 400 و پهناي 100 ساژن (6). نزديک ميدان، بازار و قهوه خانه و ميهمان خانه ها و مسجدها برجاست. مي گويند شمار اين ميهمانخانه ها بيش از صد است. در اين ميدان، از هر قومي ـ اعم از ايراني، هندي، ترک، عرب، ارمني، شاماتي (سوري) و کليمي ـ به داد و ستدند مشغولند. در ابتداي ميدان، بالاي دروازه هاي بلند، ساعت هايي کار گذاشته شده است که ساعت کار روسي مراقب کار آنهاست. از ميان دروازه به تيمچه (7) رفت و آمد مي کنند. در ميدان، انواع کالاها به طور عمده يا خرده فروشي داد و ستد مي شود. در اين ميدان، نمايش هاي گوناگوني ترتيب مي دهند؛ عده اي طاسبازي مي کنند؛ خاک را پهن می کنند و ني هايي را که روي آن چيده اند، شکل هاي مختلفي مي دهند؛ درويشان از روي کتاب هاي خود، گذشته و آينده را خبر مي دهند و فرقه هاي خود را تبليغ مي کنند. در انتهاي ميدان، پهلوي تيمچه، در سمت راست، روي انبارهاي فوقاني، انبارهاي بزرگي درست شده که از بالاپوشيده شده و از پهلو باز است. در اينجا ايراني ها زنگ عزا و نقاره و سرنا مي زنند و از آن شيپورهاي بزرگ، صدايي چون نعره گاوان شنيده مي شود. در سمت چپ تيمچه، جايگاه پوشيده بزرگي است که ترک هاي عثماني اسير شاهنشاه ايران، از جنگ بغداد، به زدن 20 نقاره و شيپور و سرنا سرگرمند. هر شب مردم را با کالاها و آذوقه هاي خود از ميدان بيرون مي کنند و سپس ميدان را تميز و قلوه سنگ ها و شن و ماسه آن را صاف و هموار مي کنند. جارو مي کنند و آب مي پاشند تا اکنون که تابستان است، به هنگام عبور چارپايان گرد و خاک برنخيزد. به اين وقت، شاه وارد ميدان مي شود و به گردش مي پردازد. شاه، کم وبیش، هر شب به چايخانه ها سر مي زند و در آن چايخانه ها، نوجوانان و کودکان نزد او به رقص و پايکوبي مي ايستند و تعدادي از نوجوانان نيز در ميدان روبروي او با شمع هاي روشن قرار مي گيرند. چراغ هاي نفت سوز، دورتادور تمام ميدان را روشن مي کند. شاه با دلبستگي ميدان و بازارها را گردش مي کند و روزها هنگامي که ميدان خلوت است، با چماقداران به جلو راه مي رود و گاهي نيز بدون چماقدار به گردش مي پردازد.

 

جلفای اصفهان و کلیساهایش
نرسیده به پل، از خیابانی که سوی باغ ها و دشت ها امتداد پیدا می کند، آبادی پُرجمعیتی هسن که جلفا نامیده می شود. مردم این منطقه، ارمنی، کلیمی و تبریزی (8) هستند. هرکدام عبادتگاه خاص برای خود دارند. کلیسایی سنگی بود که درون آن نقاشی شده بود و به دیوارهای آن تصاویر روسی"میلاد مسیح"، "محل ورود به اورشلیم" و غیره، با نوشته هایی به رنگ قرمز، به اندازه یک وجب، آویزان بود. می گویند آنها را از گرجستان آورده اند. در همین کلیسا، روی تخت های، معبود به شکل مردی ترسیم شده است. این کلیسا را کشیش هایی که در آن زندگی می کنند، نگاهبانند. در این کلیسا به جز آن تابلوها، چیز دیگری نیست و تنها قندیل هایی که به صورت سرِ مار است و از مس ساخته اند، از سقف آویزان است.(9)

 

عید نوروز
عید در ماه مارس است که آن را نوروز می نامند. سراسرِ شبِ این روز، مردم ایران شب زنده داری می کنند، تفریح می کنند، شیپورها و سرناها به صدا در می آیند و پی در پی نقاره می زنند. یک روز مانده به پایان سال، همه دکان ها و بازارها را رنگ و سفیدکاری کرده و با گُل آرایش می کنند.صبح عید، در همه مغازه ها و خانه ها، شمع ها و پیه سوزها را روشن می کنند. سپس دکان ها را می بندند و با تعطیل بازارها، به خانه هایشان می روند و دست به هیچ داد و ستدی نمی زنند. اما در میدان، بازی ها و نمایش های گوناگونی ترتیب می دهند. تخم مرغ های قرمز را با دست می شکنند و همدیگر را می بوسند. در اتاق ها و باغ های خود، فرش ها پهن میکنند و به روی آن بهترین وسیله های گرانبهای خود را می گذارند (10) و به هم پول هدیه می دهند. آنان که فقیرند، پول هایی به عنوان عیدی می گیرند و همیشه در جیب خود نگه می دارند و می گویند: خوش یُمن است که سال نو، پول در جیب باشد؛ چرا که تا آخر سال، جیب آدم را از پول تهی نمی کند.

 

ماه رمضان
مردمان روزه می گیرند. اینگونه که هیچ کس در روز هیچ چیز نمیخورد و نمی آشامد. اما وقتی آفتاب غروب کرد، شروع به خوردن و آشامیدن می کنند و در میدان به تفریح می پردازند و نمایش های گوناگون برپا میشود. همة شب، شمع ها و پیه سوزها روشن است. روزه گرفتن برای کسی اجباری نیست؛ هر کسی مایل باشد روزه می گیرد و کسی که مایل نباشد، روزه نمی گیرد.

 

عید فطر
چون ماه قمری سپری شد و هلال از نو در آسمان رویت شد، عید فطر برگزار می شود. در این عید، جوش و خروش عجیبی به وجود می آید. در شب عید، سراسر شب را مردمان به خوردن و آشامیدن می پردازند. در این شب مردمان بیدار می مانند و از سرِ شب به شیپور و سرنا و نقاره زدن می گذرانند و دوباره شمع ها در بازارها و دکان ها و قهوه‌خانه ها روشن می شود. در میدان ها پایکوبی ها و دستک زنی ها شروع می شود و نمایش های گوناگون ترتیب می دهند.

 

عید قربان
در این روز، شترها را با قالیچه می پوشانند و با گل‌ها آرایش می دهند و مدت ده روز آنها را در شهر نشان می دهند و مردم پیشاپیش آنها شیپور و نقاره می زنند. چون ده روز سپری شد، شترها را از شهر به بیابان می برند. ابتدا آب پاشی کرده و محل را برای قربانی کردن آماده می کنند. وقتی شاه با همراهان خود و نیز مردان با زن و بچه های خود به قربانگاه می رسند، شتر را در قربانگاه به زمین می خوابانند. شاه و اطرافیان به شتر نزدیک می شوند و شاه شروع به خواندن دعا می کند و پس از اتمام آن، با دست اشاره ای به داروغه می کند. قصابان سر شتر را میبرند و آن را قطعه قطعه کرده، به قصر شاه می برند.

 

 

 

کاروان کاتُف با دارایی های بازرگانی بسیار زیاد و کاروانی بزرگ وارد ایران شد. مسیر حرکت او چنین بود: از راه هشترخان به: دربند، شابران، شماخی، اردبیل، خلخال، زنجان سلطانیه، ابهر، قزوین، ساوه، قم، کاشان، نطنز و سرانجام اصفهان.  هشترخان: شهر آستراخان امروزی در روسیه. نام این شهر در متنهای تاریخی فارسی، هَشتَرخان، حاجی‌طَرخان و حاجی‌تَرخان نوشته شده است. امروزه هم بسیاری از مردم و مسلمانان این منطقه، نام شهر را حاجطرخان می‌دانند. این شهر در دشت شمالی دریای خزر ـ و در دهانه رود ولگا، که به دریای خزر میریزد ـ جای گرفته و زمین‌های آن هم‎سطح دریا و در بعضی نواحی پایین‎تر از آن است. زیبایی این شهر دلیل آن شده که محل استراحت و گردشگری بسیاری از دولتمردان و ثروتمندان باشد. به سبب آن که جنگ جهانی دوم به این شهر نرسید، بناهایی قدیمی بسیاری در آن می‌توان دید.  در آغاز سده هفدهم میلادی، محدودیت های زیادی در روسیه به وجود آمد، همچون خرید و فروش برخی کالاها (ابریشم و طلا و جواهر) و تجارت این کالاها دولتی شد.   این بنا، مسجد نیست؛ بلکه بنای آرامگاهی (بقعه) باز است.  بنای آرامگاهی (بقعه) باز: در سال 1001 ق.، شاه عباس اول صفوی که از مرگ باز خود ـ در جریان شکاری در نطنز ـ بسیار غمگین شده بود، به والی نطنز ـ نجم الدین محمود بیک ـ دستور داد که بنای آرامگاهی کوچک اما نمایان، بر فراز کوهی مشرف به نطنز بسازد.  ساژن: واحد اندازه گيري روسي.   تیمچه: "تیم" + "چه" = کاروانسرای کوچک. سرایی دارای چند دکان که تاجران در آن داد و ستد کنند.   شاید منظور از تبریزی، ارامنه تبریز و یا گرجی ها باشد.   کلیساهایی که شاید منظور کاتُف، یکی از آنها باشد: سورپ هاکوپ 1607م./ سورپ سرکیس 1609م. (تخریب شده است)/ سورپ گئورک (گریگور مقدس) 1611م./ سورپ نازارت 1611م. (تخریب شده است)/ سورپ آسدوازادزین (مریم مقدس) 1613م./ سورپ استپانوس 1614م./ سورپ هوانس مگردیچ 1621م./   شاید منظور، چیدن سفره هفتسین باشد.

 

منابع: ـ اصفهان از دید سیاحان خارجی، فیروز اشراقی، نشر آتروپات، اصفهان، 1378. ـ   سفرنامه فدت آفاناس یویچ کاتوف، ترجمه: محمدصادق همایونفرد،  ویرایش: عبدالعلی سیاوشی، کتابخانه ملی ایران، تهران، 1356. ـ فرهنگنامه معماری ایران در مراجع فارسی، ج2، زیرنظر: سیدمحمد بهشتی و مهرداد قیومی بیدهندی، دانشنامه تاریخ معماری ایرانشهر، تهران، 1389. ـ کلیساهای ارامنه جلفای نو اصفهان، آرمن حق نظریان، ترجمه: نارسیس سهرابی ملایوسف، انتشارات فرهنگستان هنر، تهران، 1385.