شنبه, 16 آذر 1398
00:02

ترجمه  پری زنگنه   

 تصویرگر  و مترجم

 


پیش‌تر خواندیم که مادام دیالافوی در مراسمی مذهبی در کلیسا شرکت کرد. پس از مراسم، زنان و پیشه وران از صومعه بیرون رفتند و گروهی از مردم برای سلام و گفت وگو با پدرِ مقدس واردِ یک سالنِ بزرگ شدند؛ جایی که خادمانِ کلیسا چای تعارف می کردند. او از برگزاری چندین جلسه خبر داد و به اینجا رسید که: «ما از آقایان "کولینل" و "مولر"، مدیران یک تجارت خانه بزرگ هلندی استقبال و پذیرایی کردیم. این دو به خوبی فرانسه صحبت می کردند و ما را به بازدید از کارخانه تریاک سازی شان دعوت کردند. سپس یک تاجر بغدادی به نام "خواجه یوسف" به همراه زن دوست داشتنی اش از راه رسیدند. مدیر تلگراف خانه که فردی هند و اروپایی بود، به نوبه خود معرفی شد. سپس یکی از ثروتمندان جلفا ـ که پسرش دو روز پیش ازدواج کرده بود ـ برای صحبت و دعوت ما در این جشن ازدواج، نزد ما آمد. به لطفِ تمامیِ افرادی که به خوشامدگویی ما آمده بودند، کاملاً تحت تأثیر قرار گرفتیم.» و اکنون ادامه سفرنامه...

 


دیدار با اسقف اعظم در جلفا
به افتخار و با همه احترام، اسقف ارمنی، امروز صبح در نخستین دیدار ما را پذیرفت. خانه پهناورش به خوبی می‌تواند عنوان باشکوه قصر را داشته باشد. در امتداد خیابان، سایه شاخ و برگ درختان با برگ های نسبتا ضخیم‌شان، رواقی نیمه تاریک در روبه روی خانه ها،برای رهگذران ساخته است. در ابتدا، ما وارد یک حیاط خیلی بزرگ شدیم و خود را در برابر ورودی کلیسای اسقفی یافتیم که در طول هفته بسته است. در سمت چپ، درِ بزرگی به روی یک نگارخانه پهناور باز می شود؛ جایی که مردگان در تابوت های سنگی شان خوابیده اند. جسدهای اسقف‌های ارمنی تباری که در دفاع از حقوق خود و نیز گروه انگشت شماری از مسیحیان رانده شده دیگر، کشته شده اند و اکنون در میان جهان اسلام به خاک سپرده شده اند. در انتهای سالن تدفین، یک حیاط پُرنور و خانه هایی بسیار معمولی ظاهر شدند. اسقف اعظم با وجود آنکه جوانِ پُر مشغله ای است، با ظرافت خاصی وظایف مشکل خود را انجام می دهد.رفتارهایش به خوبی بیانگر قوه تشخیص عالی اوست. یک لباسِ بلند از ترمه زرشکی، که قدبلند و باریک اش را به خوبی نشان می دهد و یک شِنِلِ کلاه دار از ابریشمِ سیاه، (که شیرینی و ملاحت چهره اش را دوچندان کرده) پوشیده است. به مانندِ همه سلسله مقام های روحانیان ارمنی، بخشی هم متعلق به راهبان است؛ در واقع مذهبیونی که تعهد پاکدامنی و عفت داده اند و در صومعه زندگی می کنند؛ جایی که باید مطالعات عمیق تئوریک انجام دهند و می توانند آرزوی رسیدن به مقام اسقفی را داشته باشند، در حالی که اعضای اسقفی سکولار نیز با چشم پوشی از سلسله مراتب روحانی شان، یک بار ازداوج در زندگی شان را جایز دانسته اند. اسقف هرهفته مراسم مذهبی را برپا می کند، اما مؤمنان فقط در روزهای اعیاد بزرگ به این مراسم دعوت می‌شوند؛ چرا که ارمنیان معتقدند، شرکت کردن در مراسم روزانه آیین عشاءربانی،بی احترامی به قربانی مقدس است. (1) اسقف های اعظم ارمنی به اسقف بزرگ کلیسای کاتولیکی اچمیادزین (2) وابسته اند که منصوبشان می کند و مقدسشان می دارد. پاپ، نفر اول اسقف های مسیحی است و حتی حق اداره کردن شوراها را دارد، با این وجود آنها نمی توانند او را همانند رییس عالی کلیسا در نظر بگیرند. در مجموع، تفاوت هایی که فرقه های کاتولیک را از هم جدا می کنند، بسیار پراهمیت و در ارزش گذاری های دینی معتبر شناخته می شوند؛ به همین دلایل، کشیش هایی
که برای بازگشت به آغوش کلیسای رومی آماده می شوند، هیچ تعهد تازه ای دریافت نمی کنند و همچون کشیش هایی تعلیقی هستند که اسقف، حقوق روحانی و معنوی شان را حفظ کرده است.

 

 

 

تماشای نقاشی‌های ایتالیایی در کلیسای کوچک
پس از ملاقاتی که با اسقفِ اعظمِ کلیسای کوچک داشتیم، به غذای سَبُکی (که درخواستِ خودمان بود) دعوت شدیم و همراه او به راه افتادیم. او می خواست شکوهی را به ما نشان بدهد که تحسین برانگیز بود؛ صلیبِ یونانیِ ساخته شده بر فرازِ گنبدی بزرگ که در پایه اش، هشت پنجره نورانی قرار دارد. دیوارهای بین دهانه های پایه، میانِ روزنه هایی قرار گرفته اند که با نقاشیِ فِرِسک تزیین شده اند، همراه با قاب بندی مزین بر روی زمینه آبی برجسته و با اسلیمی های طلایی که درخششی خیره کننده دارد. دیوارها با تصاویری که راهبانِ ایتالیایی از داستان های کتابِ مقدس کشیده اند، پوشیده شده و ترکیب‌بندی‌های گوناگون با توانایی های هنری متغیر در این آثار دیده می شود.هنگامِ وارد شدن به داخلِ نمازخانه کلیسا، ما کاملاً تحت تأثیر قرار گرفتیم. با رنگ آمیزی گرم و توازن عالی، با آبی طاق قوسی ها و طلایی گنبدها؛ با لعاب های زیبا بر زمینه زرد، که شبستان را نورانی کرده بود.سه نقاشی چشمگیر پشت محراب اصلی قرار گرفته‌اند. این‌ها بر روی یک پوشش از گِل سفید و شیریِ تزیین شده قرار گرفته اند. فرشته هایی با بال های نزدیک به رنگ بنفش؛ فرشته هایی که برگِ نخل هایی سبز را (که بر دور آنها پیچیده شده) در دست دارند و با تزیین های طوماری شکلِ ظریفی، مزین شده اند. نه یک خراشیدگی، نه یک شکستگی و ترک، داخلِ این بنا را زشت نکرده است.  در اینجا هیچ نشانی از عبور و مرورِ رهگذران وجود ندارد. اما زنگاری ظریف بر همه کارهای هنری اینجا  نشسته و توازن موزونی میان آثار   گذشت زمان ایجاد کرده است.

 

 

 

وعده بازدید از دفترِ خواهرانِ سنت کاترین
زمان، تنها دشمنِ مخوفِ تمامیِ بناهای شرقی است. اسقف به من گفت: «مردمِ من، به شکوهِ کلیساهایشان افتخار می کنند و من در بخشِ حفاظتِ نمازخانه، پرهیزگارانی علاقه مند را جای داده ام که ارامنه را دلبسته خاکِ این سرزمین (ایران) می کنند؛ جایی که آنها رنجِ بسیار کشیده اند. خوشحالم که متصدی این عبادتگاه هستم که گواهی است بر شوق و شور یک پرهیزگار در میان جامعه ای که گاهی حتی توانایی های کوچک را هم نداشته است». پس از دیدارمان از گنجینه اشیاء پربار و ارزشمندی که از غنایم اسقف بود، ما را به دست خادمی سپردند. به همراه او پایین رفته و بر روی تراسی که گردآگرد گنبد بود، قرار گرفتیم. از این نقطه مرتفع می توانستیم اهمیت و شکوه این شهر را بهتر درک کنیم. بیش از 20صومعه را شمردیم که بیشترشان هم نابود شده بودند. به غیر از کلیساهای کوچکِ اسقف نشین و صومعه کاتولیک ها، تنها دو کلیسا برای عبادت ساخته شده اند. خیلی دورتر، در سمتِ چپِ گنبدِ کلیسای جامع، خانه ای بود که زنانِ سالمند در آن زندگی می کنند. چند دقیقه ای که آن بالا بودیم، سر و صدای گوشخراشی را شنیدیم که نمی‌دانستیم چیست! از خادمِ کلیسا که راهنمای ما نیز بود پرسیدیم و او گفت: « این صدای زنگِ دفترِ خواهرانِ سنت کاترین است». یک صدای سنج مانند منحصر به فرد بود! خادم اضافه کرد: «صومعه به اینجا نزدیک است، آیا می خواهید از آنجا دیدن کنید؟» و من موافقت کردم.
ادامه سفرنامه را در شماره آتی خواهید خواند...

 

 


توضیح گردشگر :
«سفرنامه مادام دیولافوی» به زبان فرانسه در قالب کتابی حجیم با عنوان «ایران، شوش و کلده» در سال 1332 توسط علی محمد فره وشی با نام «سفرنامه دیولافوا-ایران و کلده» ترجمه شده و آخرین چاپ آن در سال 64شمسی (نشر دانشگاه تهران) بوده است و حالا در سال 93 خورشیدی ترجمه تازه‌ای از این کتاب به سفارش گردشگر در حال تهیه است. پری زنگنه که پیش‌تر او را با عنوان یک هنرمند تصویرگر می‌شناسیم، این ترجمه را از روی نسخه اصلی کتاب با نام « la Perse ,la chaldee et la susiane» انجام داده است. بدیهی است که تمامی حقوق این ترجمه متعلق به مترجم است. مادام سفرش را از مراکش، الجزایر، اسپانیا، مصر شروع کرده و به ایران رسیده. سفرنامه ایران مادام مربوط به سال های 1884 تا 1886 میلادی است، برابر با حکومت قاجارها در ایران. زبان نوشتاری او گاه بسیار توصیفی و شاعرانه است و گاه با کینه و نفرت مخصوصاً از ویرانی‌ها صحبت می‌کند. سفرنامه مادام دیولافوی، یکی از اسناد دوران قاجاری است. هرچند در جای جای این متن، اشتباهاتی نیز به چشم می خورد که خواننده فهیم و پژوهشگر، در تطبیق تاریخی آن متن با متون علمی تاریخی، تا حد زیادی می تواند به سلامت از خواندن سفرنامه بگذرد و حظی درخور داشته باشد.