چهارشنبه, 26 تیر 1398
13:11

نفیسه حاجاتی
دبیر سرویس گردشگری و میراث فرهنگی روزنامه اصفهان زیبا


«این سفر، بزرگ‌ترین آرزوی زنم بود. چرا ایران؟! خب چون زنم می‌خواست راه ابریشم را ببیند، این تور را انتخاب کردیم. بعد از شیمی‌درمانی ضعیف شده بود. برای همین این ماشین را طراحی کردم و به یک کمپانی آلمانی سفارش ساختش را دادم. همه چیز چوبی و دست ساز است و درست شبیه یک خانه راحت و بزرگ. او عاشق ماجراجویی است و دارم می‌بینم که این سفر باعث شده هر روز بهتر و قوی‌تر شود.»
این بخشی از روایت یکی از زوج های گردشگر حاضر در تور ماجراجویانه ای است که از لتونی شروع شده و به جاده ابریشم رسیده است.انگار که وارد دهکده‌ای کوچک در سوئیس شده باشی! دیگر آنجا پارکینگ هتل عباسی نبود. 20 ماشین کاروان کنار هم پارک شده بودند و توریست‌هایی با موها و چشم‌های روشن، در محوطه قدم می‌زدند. بعضی‌هایشان مشغول تعمیر ماشین بودند. بعضی‌ها آماده می‌شدند که با راهنمای تور تا میدان نقش جهان پیاده‌روی کنند و بعضی‌ها هم هنوز در خانه‌های سیارشان خواب بودند. یک صبح پاییزی اصفهان بود و مسافران آلمانی‌زبان نزدیک به 30 هزار کیلومتر را پیموده و در میانه یک سفر ماجراجویانه بالاخره به اصفهان رسیده بودند؛ سفری منحصر به فرد که خیلی‌ها آرزویش را دارند، اما تعداد کمی موفق به انجامش می‌شوند، چون هم پول کافی نیاز دارد، هم زمان آزاد و هم البته صبر و حوصله تا یک روز صبح از خانه‌ات در آلمان یا سوئیس بزنی به جاده،از کشورهایی با زبان‌ها، اقلیم‌ها و ادیان مختلف بگذری و شش ماه بعد به خانه‌ات بازگردی؛  آن هم وقتی تقریبا 70 ساله‌ای!

Arthur sebazungu:The Great Silkroad Trip

Nafise Hajati
The more you see, the more you can compare yourself with the people and you can get the image of religion, people and countries. It means different cultures, different languages and different religions. It’s very interesting for us to see that Iran is not only the big country but also has a veriety of different landscapes because sometimes you have to feel lots of desert, sandy and hot. And when you go to Persian golf or if you go to the mountains you can see green parts of Iran. It is good to see its very different phenamena. Not only hot desert but also other sides such as its old culture. when we visit for example persepolise, it is like more than 2500 culture developing. Although there are different cultures, People of everywhere more and less are the same.

 

از شمال اروپا تا مرکز ایران
 قدم اول این سفر، داشتن یک  ماشین کاروان (Motorhome-Campervan) و ثبت‌نام در تور «سفر بزرگ در جاده ابریشم» بود. بیشترشان از سوئیس یا آلمان راه افتاده و همه آلمانی‌زبان هستند؛ 18 ماشین کاروان در اندازه‌های مختلف به همراه دو ماشین مخصوص راهنمایان تور و نمایندگان کمپانی که برنامه‌ریزی‌های سفر را انجام می‌دهند. سفرشان را از شهر ریگا در مرکز جمهوری لتونی که در شرق روسیـه قرار دارد، آغاز کردند. 15 ماه مه (26اردیبهشت 95) همه به این شهر رسیدند. دو روز ماندند تا با یکدیگر آشنا شوند و بقیه کارهای مربوط به قرارداد و ویزاها انجام شود.  بعد به سمت روسیه حرکت کردند و از غرب تا جنوبـــش را پیمودند. از مسکو به نووسیبـــیرسک که سومـــین شهر بزرگ روسیه است و بایکال رفتند و از شمال غرب مغولستان وارد این کشور شدند. از آنجا به پکن در شرق چین رفتند. حالا وقت این رسیده بود که به سمت غرب برگردند و قرقیزستان، اوزبکستان و ترکمنستان را رد کنند و از مرز لطف‌آباد وارد ایران شوند.  طوری برنامه ریزی شده که اقلیم‌ها و شهرهای مختلفی را در هر کشور ببینند و یک تصویر کلی و نسبتا واقعی از کشورهای مسیر پیدا کنند. برای همین سه و نیم هفته یعنی چیزی حدود یک شـــشم مدت سفــرشان را در ایران می‌گذرانند؛ سفری که خیلی از ایرانی‌ها هم تا به حال تجربه نکرده‌اند.


یک سفر پیچیده و هیجان انگیز
علوم سیاسی و تاریخ را در آلمان خوانده و همیشه عاشق سفر بوده؛ برای همین هم خیلی ناگهانی با کمپـــانی AbeneuerOsten  آشنا  و این‌طوری، سفر به حرفه‌اش تبدیل شده است.  آرتور (Arthur sebazungu) برنامه‌ریزی و اجرای تور بزرگ جاده ابریشم را بر عهده دارد و با سه همکار این سفر شش ماهه را برای 36 گردشگر که 50 تا 70 ساله هستند، ممکن می‌کند.اولین سفری که این کمپانی انجام داده، به سال 2007 برمی‌گردد و حالا تقریبا یک دهه است که هر سال یک سفر عظیم به این صورت را در مسیرهای مختلفی در آسیای غربی و مرکزی و شمال اروپا ترتیب می‌دهند. آرتور معتقد است این سفر، خیلی هم گران نیست. چون فقط کمی بیشتر از زمانی که در خانه بمانید، پول خرج می‌شود، ولی تجربیات بسیار گران‌بهایی به دست می‌آورید. گذشتن از کشورهای مختلف، سرزمیــن‌هایی با اقلیـــم‌های متفاوت، از منــــاطق خیلی سرد گرفته تا مناطق خیلی گرم. رانندگی در جاده‌های کوهستانی، در کویر، باد، باران و خلاصه که این سفر خیلی با یک سفر لوکس و ماندن در هتل پنج ستاره فرق دارد، اما همین هم جذابش کرده است.این راهنمای تور که به چهار زبان مسلط است، از دشت طوفان در شرق چین به عنوان پست‌ترین مقصد سفر و کوه‌های قرقیزستان به عنوان مرتفع‌ترین بخش سفر یاد می کند. آرتور با اشاره به سفر سه هفته‌ای‌شان در ایران توضیح می‌دهد که از مشهد راه طبس را در پیش گرفته‌اند،از یزد و کرمان گذشته‌اند و بعد ایرانِ کناره خلیج فارس را تجربه کرده‌اند. از آنجا مسیر شیراز را گرفته‌اند. تمدن دوهزار و 500ساله ایران را در تخت جمشید دیده‌اند و به اصفهان رسیده‌اند. بعد هم قرار است از مسیر تهران به کناره دریای خزر سفر کنند و از راه تبریز و مرز ارمنستان از ایران خارج شوند. باید آذربایجان و ارمنستان و گرجستان را هم ببینند و بعد تا استانبول بروند تا بالاخره به خانه برسند.


تونی، مارتا، عشق و خانه موتوری!
«این نقاشی را نوه کوچکم وقتی می‌خواستیم سفرمان را آغاز کنیم، روی پنجره ماشین کشید: یک ماشین و دو قلب!»
مارتا تکنیسین اتاق عمل بوده و تونی، دندان‌پزشک. هر دو سفر را از جوانی آغاز کردند و بعد از ازدواج هم تا جایی که فرصت دست می‌داد، سفر کردند.  مارتا خوش‌خنده و پرانرژی است. همان طور لبخند به لب، می‌گوید: «جوان که بودم، به تنهایی مدتی را در هند زندگی و در یک بیمارستان کار کردم. بعد به ایتالیا رفتم و زبان ایتالیایی یاد گرفتم. بعد به سوئد رفتم و مشغول کار شدم،  حالا محل زندگی‌مان سوئیس است.»  تونی از سفرهایش با کشتی تفریحی‌شان تعریف می‌کند: 15 سال روی آب! بعد هم اضافه می‌کند که بعد از بازنشستگی، این ماشین را خریده و پنج سال است که هر سال یک تا دو ماه را در سفر می‌گذرانند. مثلا سال قبل دو ماه در آمریکا گشته‌اند.می‌پرسم : «وقتی می‌خواســـــتیـــــد این سفر را شروع کنید، بچه‌ها و نوه‌هایتان درباره ایران نگران نبودند؟» مارتا سریع و محکم می‌گوید: «نه! نه! اصلا. خیلی‌ها می‌گفتند روسیه زیاد خوب نیست. نه! ما از سفر به ترکمنستان و کشورهای آن منطقه می‌ترسیم، اما وقتی اسم ایران می‌آمد، همه می گفتند: شنیده‌ایم کشور زیبایی است و مردم مهمان‌نوازی دارد».  

 

Tony and Martha:A Painting from Our Grand Child!

 They show us a beautiful painting on their Campervan`s window which their grand child had painted before their trip. Then I asked: what was the reaction of your children or grand children? When
you want to travel to Iran Did they want to stop you or alert you about traveling to Iran?  She said: No! No! Many people said: oh! Russia is not so good! we afraid when we go there and Turkmenistan and those countries… But about Iran, Always people said: I heard it is a nice country.


*****
از سفر که برگردم، دنبال کار می‌گردم!
«اولین بار است که این طوری سفر می کنم. من شاغل بودم، ولی تصمیم گرفتم این سفر را تجربه کنم و بعد که برگشتم، شغل جدیدی برای خودم پیدا کنم. من برای یک موسسه مالی کار می کردم».  متیو یکی از جوان ترین اعضای گروه است. کم صحبت می‌کند و رفتارش خیلی به کلیشه ذهنی ما از آلمانی‌ها نزدیک‌تر است! وقتی درباره چرایی انتخاب ایران برای سفر می‌پرسم، می‌گوید: «من یک معلم خیلی جذاب داشتم که یک گردشگر واقعی بود و به کشورهای مختلف از جمله همین مسیری که الان امدم، سفر کرده بود. وقتی عکس‌هایش را دیدم و خاطراتش را شنیدم، تصمیم گرفتم حتما تجربه‌اش کنم.»  اینها را می‌گوید و همان طور که تکیه داده به ماشین، در جواب سوالم که تجربه چنین سفری باید خیلی گران باشد، می‌گوید: «بله، به پول زیادی برای این سفر احتیاج دارید، ولی وقتی به چیزهایی که به دست می‌آورید نگاه می کنید، می فهمید که ارزشش رادارد.»


******

هر چه زودتر،  بهتر!
گونته اما از همه اعضای تور بیشتر با ایران آشناست.او  تا 15 سال پیش که بازنشسته شده، سالی یک بار یک سفر کاری به ایران داشته، اما همیشه فقط تهران و رشت را دیده تا اینکه از وجود چنین توری باخبر شده و سفر را که می‌گوید رویای دیرینش بوده، آغاز کرده است. مرد خوش خنده آلمانی از شهر باواریا  آمده؛ جایی خیلی نزدیک به کوه‌های آلپ. وقتی درباره هزینه سفرش می‌پرسم، می‌گوید: «گران است، اما به‌صرفه! 30 تا 40 هزار یورو خرج برمی‌دارد.» بعد هم می‌گوید:« راحت نیست، اما هر کس از من بپرسد به نظرت این سفر را تجربه کنم؟ من قاطعانه می‌گویم  بله! بله! هر چه زودتر، بهتر!»  

! Günter: Do it as Soon as Possible

 Iran is a country where people are very friendly. This was my first impression when I came first to Iran. And it’s widespread through the country. Everywhere you come people greeting. Yes, It is not easy to do such a long-term trip in so many countries. It costs around 30 or 40 thousands euros. And it cannot be easy! Because its long way and a long time as well, but anybody who will ask me: should I do this, I would say: Yesss, do it as soon as possible because you have it only once in your life. So many countries ahead!

*****

بادیگارد بیل گیتس!
جوزف واقعا عاشق است. این را در چشمانش و حتی ریتم کلامش، وقتی دارد در مورد تحقق بزرگ‌ترین آرزوی همسرش صحبت می‌کند، احساس می‌کنید. با مهربانی دعوت می‌کند که کاروان زیبایش را ببینیم و بعد روی مبلمان بانمک گوشه کاروان می‌نشینیم به صحبت کردن. می‌گوید: «من سرطان داشتم. جراحی شدم و حالا خوبم. اما همسرم سرطان دارد و به خاطر او به این سفر آمدیم، چون بزرگ‌ترین آرزویش بود. من این کاروان را طراحی کردم و یک کمپانی در آلمان آن را برایم ساخت».او 200 هزار دلار برای ساخت ماشینی مجهز و فوق العاده که همه اسباب و وسایل داخلش از چوب و دست ساز است، خرج کرده. بعد هم نفری 14 تا 15 هزار دلار برای این سفر داده و راهی شده‌اند.  او البته اصولا آدم ماجراجویی است. می‌گوید: «ما خیلی باهم سفر کردیم. ولی هیچ وقت دوست نداشتیم در هتل اقامت کنیم و از مردم دور باشیم. دوست داشتیم با مردم محلی بیشتر مرتبط باشیم و زندگی‌شان را درک کنیم و با آنها دوست شویم. این کاری است که در طول 35 سال زندگی مشترکمان انجام دادیم و کشورهای زیادی را دیدیم.»

او بازنشـــسته یک شرکــــت بزرگ آلـــمانی است. شغلش هم متفاوت بوده و با روحیه ماجراجویانه‌اش کاملا مطابقت دارد. او توضیح می‌دهد: «من بادیگارد بودم. بزرگ‌ترین مشتری ما مایکروسافت بود؛ بنابراین وقتی بیل گیتس به آلمان می آمد، من بادیگاردش بودم. البته حالا دیگر بازنشسته شده‌ام!»خیلی جدی است، آرام و بیشتر از همه شاید غمگین، اما وقتی درباره ایران می‌پرسم، صدایش مطمئن‌تر می‌شود و می‌گوید: «من خیلی شگفت زده شدم از دیدن این که چقدر مردم ایران دوستانه و مهربانانه برخورد می کنند. البته این را از بقیه که به ایران سفر کرده بودند، خیلی شنیده بودم.»جوزف و همسرش برای سال آینده‌شان یک برنامه سفر به آمریکا دارند و قرار است یک ماه را با دوستانشان که در نقاط مختلف این قاره هستند، بگذرانند. دو سال دیگر هم قرار است یک سفر جهانگردی دریایی با کشتی کروز را تجربه کنند. اینها را می‌گوید و اضافه می‌کند: «هیچ کس نمی‌داند تا کی زنده است. ما هم می‌خواهیم از فرصت و پولی که داریم استفاده کنیم. ما بچه نداریم؛ پس باید همه پولمان را برای خودمان خرج کنیم.»

با لبخند می‌گویم: «امیدوارم برای تولد 120 سالگیتان به ایران بیایید!» می‌خندد و می‌گوید: «غیرممکن است؛ چون ما هیچ وقت دو بار به یک نقطه سفر نمی‌کنیم! البته ایران واقعا در ذهنم ماندگار شد و از دیدنش حیرت زده شدم.»صحبتمان که تمام می‌شود، در کاروان می‌گردیم و با ذوق برایمان قسمت‌های مختلف را توضیح می‌دهد. بازدیدمان تمام شده که همسر جوزف که با یک گروه تا میدان نقش جهان رفته بود  برمی‌گردد و می‌توانم یک عکس یادگاری دونفری از این زوج عاشق بگیرم.


*****
آخرین روایت  را از اوتمار و همسرش گرفتیم. اوتمار تهیه کننده فیلم بود، اما چطور فیلم‌هایی؟! کارش فیلمسازی از عمل‌های جراحی بود. بعد از بازنشستگی  یک ماشین فوق العاده خریده و با همسرش عازم سفر شده است. ماشینشان نسبت به بقیه کاروان‌ها کوچک‌تر است، اما راحت‌تر به نظر می‌رسد؛ مخصوصا با صندلی‌هایی که 180 درجه می‌چرخند و فوق‌العاده راحت هستند. هـــمسر اوتــــمار عاشق عروسک‌ است. برای همین دو عروسک روسی را زیر عکس بچه‌هایشان گذاشته.  اوتمار هم یک موتورسیکلت سبک از چین خریده و در صندوق عقب ماشین گذاشته تا در کشورهای بین راه هربار که فرصتی دست می‌دهد، بتواند دوری با موتورش بزند. وقتی از او میپرسم که رانندگی در کدام کشور سخت‌تر از همه بود؟ مثل سه نفر قبلی با قاطعیت جواب می دهد: «چین! انگار هیچ قانونی ندارند! از هر طرف که بخواهند می‌آیند!»

Othmar: Difficult Driving in China !

we like to see everything in the world. Now we have time to go. Every thing is so interesting. In which country it was more difficult to drive? Very crazy you get in china! They have no rules. Drivers coming from right and left,..

 *****

Joseph: I Want to Fulfill My Love`s Biggest Wish!

“It was the biggest wish of my wife. She was very weak after chimotrapy. So we start our trip and she feels very good now. She likes adventures and we had a lot of adventures in this trip. From day to day I saw she comes better and better.  I was really surprised how friendly the people here in Iran are. I heard that from other people who had the same travel. They said there are the friendliest people in Iran. And I agree with them. I know I’m blessed to can do this. A lot of people cannot afford. But I work really are in my whole life and know it’s time to travel! You never know. Tomorrow can be over. We never go to the same place again. Because there are so many places in this world. Your life time is too short to see everything. But I will keep in mind Iran because I was really wandering. travel will open your mind. No body can take you away from this. What ever you see. I know a lot of people, like my parents, they alwasys stay in Germany and never travel. They have a different view about life.