شنبه, 03 فروردين 1398
23:30

میرکو گوپفرت
استاد انسان شناسی فرهنگی و اجتماعی از آلمان

ترجمه فرشته ثابتیان


اولین بار کمی قبل از نوروز ۱۳۹۴ به ایران آمدم. ابتدا سعی کردم فارسی یاد بگیرم (متاسفانه هنوز در فارسی نوشتن ضعیف هستم و به همین خاطر به انگلیسی می‌نویسم). سپس به نوع خاصی از صنایع ایران علاقه مند شدم: کاریکاتور. یکی از اولین کاریکاتورهایی که دیدم، کار استاد جواد علیزاده بود؛ تصویر  یک دست که خودنویسی را نگه داشته بود و انگار می‌خواست چیزی بنویسد، اما در واقع این دست نبود که خودنویس را نگه داشته بود، بلکه خودنویس در میان کف دست فرو رفته و بخشی از دست شده بود؛ بخشی از نویسنده. حالا این چه ربطی به صنایع دستی دارد؟ بعضی‌ها فقط به شیء توجه می‌کنند و می‌گویند صنایع دستی، یا به طور کلی صنایع، در حد فاصل بین هنر و تکنولوژی قرار گرفته‌اند (یا ترکیبی از این دو هستند): این صنایع چیزی را تولید می‌کنند که زیباست و در عین حال قابل استفاده است، مثل این ماهیتابه مسی که من  در  بازار اصفهان خریده‌ام، یا آن تخته نرد که از جمعه بازار تهران گرفته‌ام. برخی دیگر می‌گویند صنایع از شیء محض فراتر می‌روند و در واقع نفس انجام کار مهم است. صنایع در واقع روش‌هایی است که مردم یاد می‌گیرند و فنون و مهارت هایی است که سال ها طول می‌کشد تا به دست آید و نتیجه‌اش یک شیء خاص بشود. وقتی کسی دستانش را برای انجام کاری به کار می‌گیرد، آنوقت می‌شود صنایع دستی. چیزهایی که صنعتگران تولید کرده‌اند، مثل این تابه،می‌توانند برای مقاصد مختلف استفاده شوند و ما اغلب فکر می‌کنیم این شیء زیباست و به طور کلی ظاهرش ما را جذب می‌کند. اما چرا  این طور است؟ به عقیده من، چیزی که این صنایع را خاص می‌کند، این است که شیء همیشه بخشی از صاحب خودش را با خود نگه می‌دارد. یک ماهیتابه تولید صنعتی هیچ نشانی از دخالت بشر در خود ندارد، اما ماهیتابه‌ مسی من نشان می‌دهد که صنعتگر سازنده‌اش به کجاها چکش کوبیده و ضربه زده. یا مثلا درباره تخته نرد، عدم تقارن‌های جزئی و نقص‌های کوچک زیبا به من نشان می‌دهند که با دست انسان ساخته شده‌ است. همین درمورد «کاریکاتور جدی» جواد علیزاده هم صدق می‌کند.نشان می‌دهد که دست اوست- نه یک روبات یا  کامپیوتر-  که قلم را  روی کاغذ گذاشته، یکنواخت حرکت کرده یا لرزیده، قلم را فشار داده یا خط را به نرمی کشیده. قلم دیگر یک ابزار نیست، بلکه بخشی از دست کاریکاتوریست شده، بخشی از هویت کاریکاتوریست شده و به واسطه  جوهر، بخشی از تصویر به وجود آمده شده است. چکش هم دیگر ابزار نیست، بلکه بخش اضافه‌ای از دست سازنده، خود سازنده و بخشی از مس که دارد روی آن کار می‌کند شده. تصور می‌کنم این همان چیزی است که باعث می‌شود در یک تابه‌ مسی، یک تخته نرد یا یک کاریکاتور متحیرشوم؛ ارتباط ظریف بین هنرمند، ابزار و اشیاء؛ مرز بین این ها و پیوستگی این ها و ایران که آمدم بشناسمش و عاشقش شده‌ام؛ فرهنگ غنی شگفتی از این دست دارد.

 

 

HandiCraft Carries Part of the Craftsma
Mirco Göpfert


The first time I came to Iran was shortly before the Iranian New Year 1394. First I learned Persian (unfortunately I am still very bad at it – this is why I write in English), then I started to be interested in a particular kind of craft in Iran: caricatures. One of the first caricatures I saw was one by ostad Javad Alizadeh: It shows a hand holding a fountain pen and it looks as if it were about to write something down. But the hand is not merely holding the pen: the pen is going right through the palm of the writer’s hand; the pen is part of the hand, it is part of the writer.What does this have to do with handicraft? Some people focus on the object and say that handicraft, or craft in general, is at the crossroads between art and technology (or a combination of both): it produces something that is beautiful and that we can use. Just like this beautiful copper frying pan that I bought on the market in Esfahan, or that old backgammon board I bought on the bazar-e jom’e in Tehran.Others say that craft goes beyond the mere object: it is something people do. It is a practice that people learn, skills and techniques that it takes years for people acquire in order to produce a particular kind of object. And when people use their hands to do that, it is handicraft. The things that artisans produce then can be put to practical use, like the pan, and often we find that these things are beautiful or, more broadly, aesthetically appealing. But why?
As I see it, what is special about craft is that it always carries part of the craftsman with it. An industrially produced frying pan has no sign of human involvement on it. My copper pan does: It shows me where the artisan has put down hammer and punches. So does my backgammon board: The little asymmetries and beautiful imperfections show me that it was made by a human hand. And so does Javad Alizadeh’s karikatur-e jeddi. It shows where he, not a robot or computer, has put down the pen, that his hand was steady or trembling, forceful or tender…


The pen is not a tool anymore; it is part of the caricaturist’s hand; it is part of the caricaturist’s personality; and through its ink it is part of the picture produced. The hammer is also not a tool anymore; it is the extension of the craftman’s hand, of the craftsman himself, and it becomes part of the copper it works on.I think this is what causes my fascination with the copper pan, with the backgammon board, with caricatures: the delicate relationship between artisan, tool and object; the boundary between these three; the unity of them. And Iran as I came to know and love it, has an incredibly rich culture of precisely that.