چهارشنبه, 26 تیر 1398
13:18

مهدی تمیزی
پژوهشگر و عکاس

 

خاستگاه و در برخی موارد، زادگاه برخی از صنایع دستی (هنرهای زیبای کاربردی)، در دوره صفوی بوده است. اگر برخی از آن صنایع هنوز به دست هنرمندان امروز، برپا و ماناست، به هنر و همت هنرمندانِ روزگار ماست؛ و اگر برخی از آن صنایع از میان رفته، از بی مهری همه ما ایرانیان است. به هر حال، در درازای تاریخ ایران، هنرها و هنرمندانی بوده اند که نامشان بر سر زبان ها جاری است، اما هنرها و هنرمندانِ بسیاری نیز بوده اند که یا نامشان هیچ برجا نمانده و یا به سبب معاشرت کوتاهی که با تاریخ نگار یا نویسنده ها در دوره ای و دیاری داشته اند، اگر اثری از آنها را ندیده ایم، دست کم از وجود آن هنر و هنرمندش بی بهره نیستیم. یکی از آن نویسندگان که گزارش های ارجمندی را از دورانی که در آن زندگی کرده، برای ما به یادگار گذاشته است، محمدطاهر نصرآبادی (زاده: 1027 ق/ دوره شاه عباس اول صفوی) است. او که ده ها اثر جاودان دارد، در مهم ترین اثر خود؛ یعنی تذکره الشعرا، ضمن شرح حال شاعران زمانه اش و شعرهای آنان، گزارش هایی عالی و گرانبها از شیوه زندگی و کار ایرانیان، به ویژه مردم اصفهان ارائه کرده است.محسن ناجی نصرآبادی در مقدمه کتاب دوجلدی تذکره نصرآبادی آورده است: «این کتاب، مهم ترین نگاشته و اثر محمدطاهر نصرآبادی است و بحق می توان آن را از مهم ترین تذکره های عصری دانست که مولف در آن به شرح احوال و ذکر شعرای هم عصرش پرداخته است. وی تالیف کتاب را در سال 1083 هجری، به نام شاه سلیمان صفوی آغاز کرده و شرح احوال بعضی از شاعران معاصرش را تا سال 1090، به آن، اندک اندک افزوده است. او افزون بر اینکه با زبانی شیرین و بسیار دلپذیر، به بیان زندگانی و اشعار یک شاعر پرداخته، بسیاری از آگاهی های عصر خویش را در لابه لای این اثر گنجانده است که در متون دیگر کمتر به چشم می خورد.با ژرف نگری در تذکره می توان نکاتی در باره اصطلاحات دیوانی و مالیاتی، اسامی حرفه ها و اصناف، مناصب دولتی، جغرافیای تاریخی و اجتماعی شهرها خصوصا اصفهان، اصطلاحات ادبی، عقاید و آداب و رسوم اجتماعی، موسیقی و اصطلاحات آن، قهوه خانه ها،خطاطان، کاتبان، نقاشان، شاهنامه خوانان، روضه خوانان و موارد گوناگون دیگر به دست آورد.» در این میان، به سبب بضاعت و وقت، از قدح لبریز کتاب محمدطاهر نصرآبادی، جام ظریفی را برداشت می کنیم، تا به هنرها، هنرمندان و آفرینندگان صنایع دستی در دوره صفوی بپردازیم.  



زرگری و میناکاری
رشیدا زرگر: از تبارزه عباس آباد اصفهان است. در فن زرگری و میناکاری مثل نداشت و در فن شعر هم. به اعتقاد خودش بی قرینه بود... از باباقراقاشِ قهوه چی رنجیده. قطعه ای در هجوِ او گفته. بسیار به قدرت گفته. بعد از آن به هند رفته. بعد از مدتی مراجعت نموده. به اعتبارِ صنعت، به خدمتِ پادشاهان کمالِ اعتبار داشت. قبل از حالتِ تحریر، فوت شد.



سنگتراشی
ملا محمد شریف: از قریه ورنوسفادران، مِن محالِ اصفهان است؛ و از اقربا و شاگردان ملا عبدالحق است. پدرش، استاد کلبعلی سنگتراش بود. خود هم آن کار را به جایی رسانیده بود که هنگام خرده کاری بر نقطه موهوم، نقوش عالم امکان را می نگاشت؛ و به وقت شیرین کاری، فرهاد در ملاحظه هنرش، مانند تیشه، انگشت تحیر در دهان داشت. با وجود ضعف باصره، جهت تحصیل روزی، در آزار بوده. به التماس فقیر، دست از آن کار داشته. حسب الحکمِ حکام شرع، در محله ای از محلِ مذکور، به نوشتن صکوک و مجلات مبادرت می نماید. مجملا در کمال صلاح و درویشی، به حلیه صفات کمالات آراسته؛ خصوصا در صنایع شعری و لُغُز و معما، کمال ربط دارد.

 

پوستین دوزی
بهرام‌بیک: وَلَدِ نقی بیکِ تبریزی. ساکن عباس آباد اصفهان. دردمند خاموشی است در کمال آرام. خط نسخ تعلیق را خوش می نویسد. در بهار کتابت می کند و در زمستان به کسب پوستین دوزی مشغول است و منت از کسی نمی کشد؛ چنانچه خود گفته:کیست از ما تنگ روزی تر که دایم رزق ما   آیــد از شــق قلــم یـا دیده سوزن برون



بَهلِه‌دوزی
محمدامین: سرفراز تخلص. ولد استاد عوض بهله‌دوز سمرقندی. داخل طلبه علوم است، اما از صنعت پدر هم بهره دارد.



آجرتراشی
علیخان آجرتراش: اصفهانی؛ از کسب خود مداری می کند و منت از کسی نمی کشد. در قهوه خانه به سبب صحبت یاران، موزون شده.


ترکشدوزی
قَدیرا: «عِرفان» تخلص. اصفهانی. بیچاره گمنامی است. به امر ترکشدوزی مشغول بود. نهات درویشی و خاموشی داشت. در این سال فوت شد.


شعربافی
محمدطاهر اصفهانی: شعرباف بود. به محله درکوشک سکنا داشت. چند سال قبل از این به هند رفته؛ فوت شد.سعیدای یزدی: با وجود پیری، نهایت شوخی و زنده دلی داشت. در فن نقشبندی مهارت حاصل نموده؛ در فن شعر هم گاهی نقشی بر صفحه می بست. در اصفهان ساکن بود. چند پسر دارد که به شعربافی مشغولند. حاجی شاه باقر: از اهالی کاشان است. چند دستگاه شعربافی داشته؛ از آن ممر، آنچه به هم می رسید، صرف موزونان و دردمندان می کرد؛ و با اهل کمال، پیوسته مرتبط بود. به شیوه پاک طینتی در دل همه کس جا داشت و حسب المقدور،در خیرات و مبرات، سعی می نمود. چنانچه آب انباری در محله پشت مشهد کاشان ساخته، که حوض کوثر و برکه تسنیم از آن در عرق خجالت اند؛ و اکثر مردم کاشان، شب و روز از آن برکه بابرکت فیض می برند. امید که به برکت آن، تشنگی روز قیامت نبیند.



مخمل باف
خواجه محمدصفی: وَلَدِ مرحمت و غفران پناه، حاجی محمدظهیر، الشهیر  به مخملباف. شاعر  باذوقی است.



زرگری
سالِما: محمدشفیع نام دارد و در شبکه و طراحی طلا و نقره مانند ندارد؛ و قبول جمیع استادان است. قدرتش در ترتیب نظم به مرتبه ای است که خود می گفت که اشعار ما به صدهزار بیت رسیده است. خدا از چشم زخم، این چنین طبع ها را محافظت کند.
نوروزعلی بیک: مسموع شد که [از ایل] شاملوست. در فن زرگری قادر است. چنانچه زرگرباشی عباس قلی خان حاکمِ هرات بود.
کلبعلی: «نادر» تخلص. آن هم زرگر و نقاشی بوده؛ و از تبارزه عباس آباد، اما گویا اصلش اصفهانی است. زرگری را به مرتبه ای رسانیده که محسود رشیدا بود.
محمدرضا: «راضی» تخلص. از  تبارزه ساکن عباس آباد. آن هم زرگر بود. مدتی در هند بود؛ مراجعت نموده؛ مدتی به امر زرگری مشغول بود؛ باز به هند رفته. شعر همواری می گفت.



کاشی تراش
آقا اسماعیل: ولد استاد حیدرعلی؛ نواده استاد محمدعلی معمار اصفهانی. جد و پدرش هر دو در سلک معماران شاه عباس ماضی بودند. آقا اسماعیل در فن کاشی تراشی کمال قدرت داشت؛ ترک آن کرده؛ اوقات صرف ترتیب نظم کرده. در هجو خیلی قدرت داشت و از آن طریق، مردم را رنجانید. [...] کاشف تخلص داشت.



معمار
استادعلی اکبر: معمارباشی اصفهان. مرد کدخدایی در نهایت آرام و صلاح؛ و درویشی داشت. مسجدجامع کبیر، واقع در میدان نقش جهان به معماری او به اتمام رسید. فکر شعر کم می کرد.



قلمکاری (چیت سازی)
حاجی طالب: «نصیب» تخلص. وَلَدِ حاجی مقصود چیت ساز اصفهانی. پدرش مرد کدخدایی بود. حاجی طالب بعد از پدر، سر به کسب او فرو نیاورده، به عنوان تجار سلوک می کند و الحال در هند است.
آقا مسیب: وَلَدِ آقا مُحِب از کاشان است. اما در کوی اهلیت خانه دارد و در گلشن آدمیت سیار. در کاشان به امر چیتگری مشغول است. اما بُنداربندرِ رسوم ادب و حیا؛ و در بازار دوستی، درست سوداست. وضعش نهایت نسق و پاکیزگی دارد. در این سال به قصد ادراک صحبت موزونان، به اصفهان آمده. از صحبتش محظوظ شدیم. طبعش لطیف و نمکین است. چنانچه به مقتضای تخلصِ «قانع»، قناعت به آن مرتبه نکرده، در مراتب سخن، ترقیات فاحش بالقوه دارد؛ که به کم مدتی به فعل خواهد آمد.


قطاعی و نقاشی
استاد علی قلی: از ایل مغان است و از آنجا برخواستن این چنین هنرمندی بسیار غریب است. از آنجا به اردبیل آمده، به شغل عطاری مشغول شده. چون جویای مرشدی بوده، دست انابت به حاجی ابراهیم آقا که مرید استاد محمدحسین حکاک بود داده؛ مدتی در خدمت او بود. بعد از آن به تبریز آمده؛ مدتی آنجا بود. در این مدت، انواع صنایع را به مرتبه اعلا رسانیده؛ مثل قطاعی و نقاشی و سواد فارسی و خطاطی. چنانچه از قلم مو، نسخ تعلیق می نویسد؛ که بنیاد شهرت خوشنویسان را کنده؛ و در فنون مذکور، تصرفات نمکین کرده و آلاچوبی که مرحوم علی قلی خان سپهسالار  ساخته بود، او تصرف نموده بود  و با عدم سواد تتبعِ شعر نموده؛ «ماهر» تخلص دارد؛ و طبعش خالی از لطفی نیست.