یکشنبه, 28 آبان 1396
13:47

سه روز تمام هر روز باران باريده بود. رودخانه پرآب، شهر سرسبز، هواي پاييزي. همه چيز به طرز عجيبي معتدل و نرم و لطيف بود. هفته آخر مهرماه آن سال. هم باران داشتيم، هم ابر، هم آفتاب هم هواي تميز هم رودخانه پرآب. با خودم فکر کرده بودم حتما صدها سال پيش چنين روزهايي بوده که اصفهان «نصف جهان» و «تکه اي از بهشت» لقب گرفته؛ مثلا تصور کنيد چهارباغ تازه ساز، موسيقي، سي و سه پل، ميدان نو و آب و هواي بهاري چه حس خوبي مي‌توانستند به شهر داده باشند. خب معلوم است که شهر مي‌شود «نصف جهان» و اين لقب را تا صدها سال بعد هم حفظ مي کند! حالا به واسطه سال‌ها زندگي در اصفهان تصويرهاي مختلفي از گوشه گوشه شهر در ذهن دارم آن قدر زياد که مي‌توانم سال‌ها برايتان توصيفشان کنم و حوصله‌تان سر نرود؛ بس که متفاوتند. مي‌توانم يک عصر تابستاني در مسجد جامع عتيق را برايتان تصوير کنم يا قدم زدن در چهارباغ يک دهه پيش را برايتان توصيف کنم. يک چاي در کوه صفه، يک دوغ و گوشفيل در ميدان نقش جهان، يک صبح بهاري در بازار قيصريه يا يک عصر پاييزي در کاخ چهلستون هم قابليت زيادي براي مترادف شدن با نام اصفهان دارند. در خاطر هر کس چه در اين شهر زندگي کرده باشد، چه مسافرش بوده باشد، اصفهان تصوير متفاوتي دارد. من اما هنوز هم هر وقت بخواهم اصفهان را با يک تصوير در ذهنم مترادف کنم. ياد پاييز 90 مي‌افتم که اين شهر به طرز عجيبي يک هفته شبيه کلاردشت شده بود با مه و هواي مرطوب و رودخانه زنده پرآب. بعد تصوير مسجد جامع در يک عصر خنک تابستاني و ميدان نقش جهان را درست در اولين روز ارديبهشت مي‌گذارم کنار زاينده رود پرآب و دلم تنگ مي‌شود براي شهري که تصوير زياد دارد. خيلي زياد. دهمين شماره مجله گردشگر به همين تصويرها اختصاص دارد. از عکاسان خواسته‌ايم که اصفهان را در فصول مختلف برايمان ترسيم کنند. حاصلش چهار پرونده درخشان است از تصاويري که هر کدام را مي‌شود بارها تماشا کرد و سير نشد.