جمعه, 26 مهر 1398
17:20

 

sutitrخیلی اتفاقی همه چیز جور شده. در قرعه کشی یک بانک خصوصی برنده یک سفر تفریحی دو هفته ای شده اید. پاسپورت، پول، بلیت، ویزا همه چیز خیلی سریع آماده شده. یک هفته را در پاریس گذرانده‌اید. سه روز را در رم و ونیز، چهار روز را در دوسلدورف و کلن. همه چیز آن قدر خوب و عالی بوده که چند بار به خودتان نهیب زده‌اید که نکند خواب باشد. نکند واقعی نباشد.  همان جا در دوسلدورف در اولین مقصد سفرتان، یک دفترچه کوچک خریده‌اید و هر روز خاطراتتان را نوشته‌اید. با رکوردرتان صداهای محیط را جا به جا ضبط کرده و گاهی حتی خاطراتتان را به صورت صوتی ثبت کرده اید. دوربین عکاسی تان با دوکارت حافظه 32 گیگا بایتی پر از فیلم ها و عکس های سفر شده. چمدانتان پر از خریدها، یادگاری ها و سوغاتی هاست؛ یک چمدان شیک و جادار برای یک سفر دو هفته‌ای. همه چیز عالی بوده. در فرودگاه امام خمینی(ره) از هواپیمای شرکت لوفتانزا پیاده شده اید. با چمدان از گیت خارج می‌شوید. جلوی در فرودگاه چشم انداخته‌اید ببینید ایستگاه تاکسی ها کجاست. یک تاکسی جلوی پایتان نگه می دارد. سوار می شوید. راننده چمدان را در صندوق عقب سمندش می‌گذارد. در صندلی عقب خسته از پرواز پلک‌هایتان سنگین می‌شود. کمی بعد احساس می کنید دست‌هایتان یخ زده. از خواب می پرید. روی یکی از صندلی‌های ترمینال کاوه نشسته‌اید. چمدانی ندارید. پاسپورتتان نیست و دوربین و رکوردر و حتی دفترچه خاطرات هم. شمایید و پالتوی مشکی بلندتان و یک کیف کوچک دستی ناشناس. با نگرانی داخل کیف را زیر و رو می‌کنید. حتی جاکلیدی برج ایفل هم نیست. فقط کمی پول هست و کمی شکلات.  تلفن همراهتان اما هنوز در جیب پالتو هست. دست‌هایتان  می لرزد. رمز ورود را می‌زنید؛ یک پیامک جدید دارید: «دیگر هیچ نشانه‌ای از این سفر نداری. فقط می‌ماند خاطراتی که در ذهنت هستند. اگر حتی یک کلمه در مورد این سفر به هر شکل روایت کنی، در زمان به عقب برمی‌گردی و همه خاطراتت از این سفرها پاک خواهد شد. نه شوخی‌ای در کار است و نه هیچ مساله دیگری. فقط حق روایت نداری. همین!» ناباورانه یک تاکسی می‌گیرید برای خانه. در خانه و محل کارتان هیچ کس نمی‌پرسد دو هفته کجا بودید. انگار امروز یک روز خیلی معمولی است؛ مثل همه روزهای دیگر که صبح رفته‌اید سر کار و عصر برگشته‌اید خانه. برای همه معمولی است به جز شما. موجودی حساب بانکی‌تان همان عددی است که قبل از سفر بوده؛ 12میلیون و 367 هزار و 135 ریال. همه چیز عادی است به جز حال و روز شما و خاطراتی که در ذهن‌تان از سفر دارید. پرواز پاریس- تهران دیشب درست همان ساعت نشسته. قیمت بلیت لوور و قایق‌های ونیز و اماکن توریستی را یک به یک چک می‌کنید. همه همان هستند که شما پرداخته‌اید. در روز 5 ژانویه در پاریس برف آمده در حالی که 6 ژانویه آفتابی بوده. این هم درست است. یادتان می‌آید که از رو به روی کلیسای نتردام یک چتر خریدید و فردایش که آفتابی بود و نمی‌دانستید قرار است هوا خوب باشد، چتر را که وبال گردنتان بود، در کافه‌ای جا گذاشتید نزدیک پرلاشز. می‌ترسید بقیه شواهد را بررسی کنید. سه روز طول می کشد تا با این اتفاقات کنار بیایید. صبح روز چهارم تصمیم می‌گیرید همه چیز را با همه احمقانه و غیرواقعی بودنش قبول کنید؛ قبل از اینکه اطرافیانتان تصمیم بگیریند شما را یک سر ببرند نزدیک بیمارستان خورشید!

 

روایت، نیمی از ماجراست. قبول دارید که می توانیم ارزش تجربه‌ها را با اندازه‌گیری میزان ظرفیت‌شان برای روایت شدن بسنجیم؟ انگار هر چه بیشتر بتوانیم به آنها رجوع و روایتشان کنیم، ارزشمندترند. ماجرا بدون روایت، الکن است. مثل قورمه سبزی بدون گوشت، مثل کباب کوبیده گیاهی! «ویژه نامه گردشگر» 5 اسفند ماه 92 آغاز شد. 28 شماره هر هفته در 8 تا 12 صفحه، درباره «سفر» نوشتیم تا رسیدیم به «مجله گردشگر» که امروز در دست شماست؛ 32 صفحه که هر دو هفته یک بار منتشر می شود. همه تلاش «گردشگر» روایت است؛ روایت هایی که کلیدواژه اصلی همه شان یک چیز است؛ «سفر». گردشگر فقط با روایت‌های تحریریه‌اش به دست شما نمی‌رسد. همه می‌توانند درباره سفرهایشان بنویسند. فقط کافی است دلتان بخواهد روایت کنید. روایت‌هایتان از سفر، چه متن باشند، چه عکس، برای ما ارزشمندند. اگر به جایی سفر کرده‌اید که خاص و جالب است یا نوع سفرتان ویژه بوده یا حرف متفاوتی درباره سفر دارید، برایمان بنویسید و بفرستید. اگر به نوشتن علاقه‌ای ندارید، صدایتان را ضبط کنید و فایل صوتی را برایمان ارسال کنید. عکس‌های سفرهای شما هم جایگاه ویژه‌‌ای در گردشگر خواهند داشت.